عليه السّلام حيث قال شعر :
كنّا كزوج حمامة فى ايكة * متمتّعين بصحّة و شباب « 1 »
به مقتضّيات ايّام جوانى به كامگيرى و كامرانى پرداختند . مدّتى كه بر اين معنى منقضى شد ، داعيهء عزيمت وطن مألوف در خاطر به روشنى موصوف سلطان جنيد گشته از حسن بيك دستورى خواست و پشت مركب و روى زمين را از نشستن و رفتن چون بهشت برين بياراست . نوبت ديگر آفتاب جهانبانش نورافزاى ديدهء هجران ديدهء اصحاب اردبيل گرديد « 2 » و مردم ديدهء هريك از اهالى آنجا دامن فراق را كه پردهء ديدار فيض آثارش مىديد به دستيارى توفيق درنورديد . باز طنطنهء مباركباد اهالى اردبيل مسامع ساكنان صوامع قدس را پرآوازه ساخت و چرخ كهن رسم موافقت را با ساكنان مجامع آن مواضع تازه كرد . زبان روزگار به مضمون اين نظم واضح الاشتهار كه :
بيت
آمد به برج عاشقان ماه مباركمنزلت * اى ماه مهرافروز من بادا مبارك منزلت
در خروش و اجرام كواكب در ديدن آن فرقهء قدسىنژاد و شنيدن آن مباركباد گاه چشم و گاه گوش روزى چند كه اين دولت ارجمند نصيب آن طايفهء دولتمند گرديد چشم حسد گردون بداختر بر آن مجمع فرخندهاثر كارگر آمده رايحهء اين خبر در دماغ امير « 3 » [ 49 ] جهانشاه راه كرد . توهمّى كه در اوايل از آن ذات حميده شمايل تنهايى مىنمود ، حالا از ارتباط حسن پادشاه اتّفاق آن كدخدايى بر خاطرش افزود . گاه در مقام حرب و انتقام تيغ خيال از نيام بيرون مىآورد و گاه به عزم اخراج آن پيشواى اهل تاج فكرهاى مهمل را به مددكارى ليت و لعل در دل مقرون به هزار خلل مىپرورد . ضمير منير سلطان جنيد از وفور مكر و كيد او آگاه گشته به عجز راضى نشد و لشكريان را از روى خيال سلطنت به تهيّهء اسباب آن امر متقاضى گرديد به آن جهت به احضار زمرهاى
هامش
( 1 ) . ديوان حضرت على ، ص 17 . ما چون جفت كبوترى در شاخسارى بوديم ، درحالىكه از صحّت و جوانى برخوردار بوديم . م : ملتذذين بلذة .
( 2 ) . جنيد پس از سه سال اقامت ديار بكر را ترك گفته ، پس از يازده سال به اردبيل برگشت . ( شاه اسماعيل اوّل ، ص 138 ) .
( 3 ) . و : ابتر .