مثنويّه
از شعاع طلا و عقد گُهر * مهر در ثور شد نكواختر
وز پى دستوانهء خلخال * كه فزايند حُسن آب زلال
لعل كانى و دُرّ دريايى * كرده همدستى آن دو همپايى
بقّالان دكان خود را از اجتماع ميوه و خربزه و انگور موضع مزروع و منزل [ 451 ] معمور ساختند و دغدغهء رغبت آن مرغوبات لطيف را به زبان
« وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ »
« 1 » در جان جهانيان انداختند . خربزهء ابدالى چون اهل رياضت ظاهرش
« صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ »
« 2 » و باطنش از عين حلاوت به شهد شهاوت همنشين .
مثنويّه
كاسهها كرده پر ز شهد و شكر * ليك خوشبوىتر ز عنبر تر
صورتش آبخور ز عين صفا * باطنش همچو شهد فيه شفا
انگور نخشبى شريك خود را چون لعل يك دانه آويزهء گوش دل اهل هوش ديده و انگور آبى از عين سيرابى كامفزاى شيرينزبانان گرديده :
مثنويّه
هست دُر كز صفا مذاب بود * كى و ليكن تمام آب بود
ور بود آب هم در آخر كار * كى رساند فرح به هر هشيار
عطّاران چون دكان بقّالى را از همه دلكش ديدند در تقليد ميوهها از نبات مصرى محنت بسيار كشيدند ، امّا به آن مقام نرسيدند و از بساتين آرزو جز به دست تمنّا ميوه نچيدند .
رباعيّه
هرچند كه نخلبند پاكيزهسير * ز انگور مثال سازد از عقد گهر
گويد چو در آن نظر كند اهل هنر * بر بسته دگر باشد و خود رسته دگر
هامش
( 1 ) . مطففين ( 83 ) آيهء 26 . « و پيشدستىكنندگان در آن بر يكديگر پيشدستى مىكنند » .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 69 . « به زرد تند كه رنگش بينندگان را شادمان مىسازد » .