در آسمان
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ »
« 1 » به صيد مرغان ارواح راهبر كرده به يك بار پاى گشودند .
مثنوى
ز بس تيرباران كه آمد ز اوج * شد از خون زمين بحر بسيار موج
نسيمى كه بگذشت از آن بحر خون * به هرجا كه زد گشت عنابگون
و غزات غضنفر صفات افاعى نيزه را كه رسم مستمرّ
« تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ »
« 2 » شيمت عزيمت اوست چون خط سرنوشت اجل بر سينهء اعادى راست كرده چندين هزار خط مستقيم در صفحهء آن ميدان پروهم و بيم جارى كردند .
مثنويّه
سنانها به خون سرخمنقار شد * به خون عدو تيزگفتار شد
زبان چون گشايد بهر سرزنش * نشد هر طرف دشمنى بدمنش
كند هر زمان در تنى روزنى * ز هر روزنى جان برد از تنى
ز روزن چنان گشت چشم دژم * كز آن سو توان ديد ملك عدم
ازين سو شيران پرتير را كه برنامهء اجل عنوان بود در سينه دليل مرگ بىتدبير مىديدند و از آن جانب دليران اشارت نيزهء خطى را بشارت قاصد اجل دانسته [ 437 ] رهين واقعهء ناگزير مىگرديدند . پيش باران تير نافذ الحكم هيچ لباس حايل نمىشد و در برابر اشارت سنين پرشور و شين گويدا ، اساس
« وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ »
« 3 » به نگه داشت مايل نمىآمد جبّهء فولادرتبه از دستبرد تيغ بىدريغ گريبان مىدريد و سپر خورشيد سير از بار گرز گران چون از پاىافتادگان بر پشت مىخفتيد . از غوغاى داروگير و چكاچاك خنجر و فشافش تير واقعهء
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ »
« 4 » نصب العين برنا و پير گشت . و هنوز پاى وقار و ثبات مركب دلدلصفات بر جا متمكّن و چتر دينپناهى بر
هامش
( 1 ) . قمر ( 54 ) آيهء 50 . « فرمان ما تنها يك فرمان است ، آن هم چشم برهم زدنى است » .
( 2 ) . همانجا ، آيهء 20 . « كه مردمان را از زمين برمىكند همانند ريشههاى نخل از جاى كنده » .
( 3 ) . نحل ( 16 ) آيهء 81 . « جامههايى كه در جنگ نگهبان شما است » .
( 4 ) . عبس ( 80 ) آيهء 34 . « روزى كه آدمى از برادرش مىگريزد » .