تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
حاصل عمر بود همدمى آن سگِ كو * نفسى حيف كه در صحبت اغيار گذشت
شاه دين‌پناه هم از راه از دروازه‌اى كه به آقچه قاپو مسمّى است روز بيست و پنجم جمادى الاخر به دار الخلافه درآمده به ديدهء نظاره مطالعهء اطراف و جوانبش كرده ، چون از آن سير بازپرداخت يورتچيان در هواى عشرت و فراغ باغ ميرزا پير بداق را منزل ساختند « 1 » و رحل اقامت در آن سر منزل سكون و استقامت از بارگير جهان‌پيما انداخت امراى عظام امير سيّد محمّد كمونه را به شرف مجلس شاه جنّت‌مقام آوردند و شرح هرگونه غم و الم و محنت و ستم را كه به آن سيّد ستوده‌شيم رسيده بود ، على التفصيل ادا كردند . سيّد بعد از دريافت شرف پابوس به كلام مقرون به فصاحت اداى دعاى آن يوسف تختگاه ملاحت كرده [ 382 ] نخل اين مضمون را به آب بلاغت پرورده گفت : نظم
عمرها راه بيابان وفا پيمودم * تا دمى در قدمت از همه غم آسودم للّه الحمد كه سودم به كف پاى تو چشم * تا به زانو اگر از راه طلب فرسودم
بعد از آن از فرق تا قدم سيّد را با لباس اثوبه و امتعهء فرخنده‌اساس معزّز و مكرّم ساخته رخصت مراجعت به شهر ارزانى داشت و خود همّت بر لوازم كامكارى و كامرانى گماشت و تا غرهء رجب المرجب كه وقفهء زيارت نجف و كربلا ، على راقدهما مراسم الصلوات و السلام و الثنا ، است در بغداد بهشت‌نژاد به تحصيل مرافق جنّت در عشرت بود و از مأكول و مشروب بحر و برّ آنچه در خاطر انور مىگذشت تمتّع استيفا مىنمود گاه خواصّ مجلس دريااشتباه را در سير شطّ بىسكون كريمه
« وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ »
« 2 » محل دولت پايدار و گاهى در وقت داعيهء گشت باديهء مضمون
« وَ خَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ ما يَرْكَبُونَ »
« 3 » صورت كار مراكب صبارفتار گويا زبان بيان مرغ و ماهى در باب گشت بحر و سير بر حضرت شاهى به مضمون اين بيت در اداى گواهى
هامش
( 1 ) . جهان‌آرا ، ص 271 : « و رايات نصرت‌آيات در بيستم جمادى الثانيه ( 914 ) به بغداد درآمده در چهار باغ ميرزا پير بوداق نزول فرمودند و هم در آن ايّام متوجّهء زيارت عتبات عاليات شد » . ( 2 ) . يس ( 36 ) آيهء 41 . « عبرتى ديگر براى آنها ، آنكه نياكانشان را در آن كشتى انباشته شده سوار كرديم » . ( 3 ) . همانجا ، آيهء 42 . « و بر ايشان همانند كشتى چيزى آفريديم كه بر آن سوار شوند » .