جماعتجماعت از فرق و احزاب آن لشكر قوىاستطاعت مىرسيدند و رخت اقامت به هر گوشه مىكشيدند به يكباره ماه تمام ماهچهء علم آفتاب اعلام از ميان گرد و ظلام .
مصراع
كالبدر فى الدّجيّة و الشّمس فى الغمام « 1 »
طلوع نمود و خورشيد عالمافروز طلعت شاهى « كالشّمس فى وسط النهار » « 2 » تيرگىزداى و ظلمتسوز گشت ، دماغ جان مستنشقان هواى ولاى شاهى معطّر گرديد .
و روايح و رديّة الفوايح غبار سم شبديزش دغدغه يبوست را از مشام جان مشتاقان درنورديد .
نظم
جان را بود از بوى تو شوق دگر امروز * آمد مگر از گلشن وصلت خبر امروز
چون غنچه دلم غرقه به خون بود و ليكن * بشكفت به اقبال نسيم سحر امروز
چون گريهء شادى نبود عيب امينى * از يار بشو گرد ره از چشم تر امروز
[ 381 ] قصّابان تيزدست در قتل گاوان قصب السبق جلادت از يكديگر مىربودند و از مجارى حلقومشان رودهاى خون به جانب دجله مىگشودند . گويا مهمان اين لاجوردىحجله در باب عطاى شط و دجله خطاب
« إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ »
« 3 » به گوش هوش آن حضرت رسانيدند و ذات همايونش را در پاداش اين عطيّه به امر
« فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ »
« 4 » مأمور گردانيدند و نداى بهجتفزاى
« إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ »
« 5 » را در باب بدگويان اين دولت از آسمان گذارنيدند .
نظم
للّه الحمد كه محرومى ديدار گذشت * روز وصل آمد و اندوه شب تار گذشت
هامش
( 1 ) . ترجمه : مثل ماه شب چهارده كه در ابر بس تاريك قرار گيرد و خورشيد كه در ابر پنهان شود .
( 2 ) . ترجمه : مثل خورشيد در وسط روز .
( 3 ) . كوثر ( 108 ) آيهء 1 . « ما كوثر را به تو عطا كرديم » .
( 4 ) . همانجا آيهء 2 . « پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن » .
( 5 ) . همانجا آيهء 2 . « همانا بدخواه تو خود ابتر است » .