مثنوى
بنايى چون سپهر نيلگونطاق * چو گردون سايبان بر فرق آفاق
پى اصلش شكاف سينهء خاك * سر قدرش مدار سقف افلاك
ز گل ميخ درش مه نور برده * خور از قنديل آن دستور برده
ز خشت مهر و مه پادار سقفش * ز فيض حكم شه بسيار وقفش
خسرو كرامت سرانجام از تعيين موقوفات وظايف انعام مشتمل بر شرايط الباس و اطعام از مطبخ
« وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ »
« 1 » جهت خدّام و باقى زوّار از خواصّ و عوام مرتّب داشت . و چون از زيارت آن تربت بهشترتبت فارغ گشتند ، قريب هشت فرسخ مسافت به مصلحت لطافت هوا و نظافت صفا پيموده در النگى كه حالا به شاه بلاغى موسوم شده نزول فرمودند [ 327 ] و در آنجا خاطر بر حفر چشمه گماشت . فيّاض خاطر بحر مقاطر ره به سرزمينى كه گويا هرگز از فيض سقّاى ابر لبتر نكرده بود ، عجبتر آنكه به اندك توجّهى چشمهاى ، چون بحر محيط زمين سيراب و چون محيط بحر فلك بر حيات از رشحات فيضان آبش
« وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً »
« 2 » سيلبار و ترشّحات برقشتابش از سيلان
« وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ »
« 3 » فيضآثار ، هركس جرعه از كفستاى نهرش چشيده ، چون آب حيات امان معرض مرگ و زهرش بخشيده .
مثنوى
چشمهء خور از زلالش قطرهيى * جرم مه از عكس آبش ذرهيى
خط دورش هالهء بنموده ماه * غور حوضش تا فلك بگشوده راه
سطح آبش بىغبار آئينهيى * چون خرد صافىدل از هر كينهيى
ريگ قعرش چون ثوابت پايدار * روشنىافروز چشم اعتبار
و چون آب آن چشمه از حفر و احفار صفت
« تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
« 4 » گرفت ارادهء
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 57 . « و برايتان منّ و سلوى ( ترنجبين و بلدرچين ) فرستاديم بخوريد از چيزهاى پاكيزه كه شما را روزى دادهايم » .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 84 . « بر آنها بارانى باريديم » .
( 3 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 30 . « هر چيز زندهاى را از آب پديد آورديم » .
( 4 ) . توبه ( 9 ) آيهء 72 . « جويها در آن جارى است » .