عيب نبود چو خوانيش بالفرض * جنّة عرضها السّماء و الارض « 1 »
آب آن خوشگوار و خاكش پاك * آب جانبخش و خاك آن ترياك
اهل آن صافطبع و پاكسرشت * قدسيان در نشيمن گل و خشت
همه اصحاب فضل و اهل كمال * لامع از روىشان فروغ جمال
همه مردمشناس و مردمدار * همه را بر وفا و لطف مدار
باد بر جمله تا به روز قيام * لطف حق و السلام و الاكرام
و چون مهر چلّهنشين صومعهء جدى را جهت خلوت لايق ديده بود و در آن مقام صبر پردهء ابر بر روى در پوشيده و عرصهء عالم را عشرتگاه ساخته و خود به كنج عزلت و گوشهنشينى پرداخته و ساقى صافىهوش صوفى اربعينكوش [ 318 ] بادهء پرجوش و خروش را به ارشاد اين بيت .
بيت
كه اى صوفى شراب آن گه شود صاف * كه در شيشه برآرد اربعينى
جهت كسب فنا ساكن زاويهء مينا بود صلاى بيرون آمدن در داد و از يمن قدوم آن پير صافىضمير ابواب مسرّت بر روى جوانان دلپذير گشاد . نواسازان مضمار نغمهسرايى در مقام دلگشاى آهنگ خوشنوايى را در عراق به اصفهان رسانيدند و عندليبان
« حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ »
« 2 » به لطف غنا و حسن لهجه با وجود زمستان شعبهء نوروزى را از حجاز گذارنيدند . خوبان چهرهها افروختند و خيال سرما را به آتش مى يكباره بسوختند .
مثنوى
شد در آن گلستان ز تابش مُل * چهرهء مهرطلعتان گُلگُل
بوستان هيأت بديع گرفت * در شتا صورت ربيع گرفت
با رخ گلرخان در آن گلزار * آب مىكرد كار باد بهار
هامش
( 1 ) . اشاره به آيهء 21 از سورهء حديد ( 57 )« وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ »يعنى بهشتى كه پهناى آن همسان پهناى آسمانها و زمين است .
( 2 ) . نمل ( 27 ) آيهء 60 . « بوستانهايى خوشمنظر » .