و بر حال آن قوم ردّ ، ديدهء بىرمد
« وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ »
« 1 » از روى غيرت مىگشودند . اعداى بىروى و راه به مؤدّاى و
« يا حَسْرَتى
« 2 »
عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ »
« 3 » در ناله و آه و پاداش اعمال به مقتضاى و
« كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ »
« 4 » از سوء افعال با ايشان همراه ، غازيان را وقار و تسكين
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ »
« 5 » همپا و همنشين . و به دعاى اجابتنشان [ 215 ] حضرت خير البرّيين حيث قال « أللّهمّ انصر من نصر الدّين » « 6 » در چنان قرانى با ايشان قرين .
مثنوى
نقاب از رُخ افكند خورشيد فتح * شد اورنگ دين جاى جمشيد فتح
همايون مهر از سر سرورى * بر اوج شرف كرد دينپرورى
ازين سو علم سر به گردون كشيد * وزان سو لوا جامه در خون كشيد
عيان كرد بر لشكر شهريار * نسيم ظفر كار باد بهار
همان باد كز خصم خون شد روان * تو گويى خزان كرد برگ رزان
شهنشاه دينپرور حقپرست * چو آورد بر قلب دشمن شكست
عدو را به كلّى پر و بال ريخت * ز نخل امل بار ادبار ريخت
ز سنگينى بار دل در زمان * قد همچو تير عدو شد كمان
چو افتاد در كار اعداء گره * ملك بر فلك گفت احسنت زه
سربازان لشكر جرّار به يمن امداد روح مطهّر حضرت كرّار غير فرار مردم مخالف را بعضى نيممرده و بعضى را كه جان سپرده بودند بر خاك مقدم كميت همايونقدم شاهى مىانداختند . و دشمنان بىراه و روى را به سجدهء تعظيم در پاى آن حضرت رو به راه مىساختند « 7 » . از امراى سردار لشكر كه آن دولت را مدار كار بودند ، لطيف بيك و سيّدى
هامش
( 1 ) . حشر ( 59 ) ، آيهء 18 . « و هركس بايد بنگرد كه براى فردايش چه فرستاده است » .
( 2 ) . نسخه : وا اسفا
( 3 ) . زمر ( 39 ) آيهء 56 . « اى حسرتا بر من كه در كار خدا كوتاهى كردم » .
( 4 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 75 . « ما گنهكاران را چنين جزا دهيم » .
( 5 ) . فتح ( 48 ) آيهء 4 . « اوست كه بر دلهاى مومنان آرامش فرستاد » .
( 6 ) . ترجمه : پروردگارا يارى كن آن را كه دين را يارى كند .
( 7 ) . نسخه : ساخت .