پا برجايم كوهصفت وقت نبرد * مردن بود از گريز بهتر بر مرد
لواى ظفرانتماى شاهى را كه سطح هريك صفحهاى است نقل از
« إِنَّا فَتَحْنا »
« 1 » برداشته [ 164 ] و مهچهء آفتاب سرايتش در نهايت آن صفحه آيتى است به قلم فتح و نصرت نگاشته ، علمدار دولت پايدار برافراشت و آن حضرت در ظل ظليل آن ستاده همّت عالىنهمت بر ظفر و نصر گماشت .
مثنوى
درخشيد از اوج شرف اخترى * كزو روشنى يافت هر كشورى
بر اعداى دين مايهء درد و داغ * بر احباب چون گوهر شبچراغ
شب غازيان زو تهى از ظلام * ولى روز شروانيان كرده شام
و باقى امراء چلبا بيك و قيلج بيك قرامانلو و لله محمّد تكلو و چش ميرزا و بكر بيك چاكرلو و على بيك چاكرلو و پيرى بيك قجار و از بهادران روزشمار و قورچيان و يكه جوانان لشكر نصرتشعار سلمان بيك خازن ذوالقدرلو و پيرى بيك پروانچى افشار و دانهبيك و خليل بيك مهردار و حسين بيك سفرهچى كه از امراى افشار بودند و سارو شيخ داروغهء فراشّخانه و احمد بيك صوفى اوغلى استاجلو هريك در محل و مقام خود قرار و استقرار گرفته مترصّد جنگ و پيكار بودند كه به يك بار لشكر مخالفان به رتبهء بالا رانده و عساكر ظفرمآثر را كه در پايان يافتند ، دست به كمان برده سواره و پياده ايشان تيرباران آغاز كردند . و در آن روز لشكر مخالف قريب به سى هزار كس جنگ را آماده و لشكر فيروزىاثر هفت هزار در برابر ايستاده بودند ، نعره كوس و غريو نقاره مرغ عقل را از دماغ او آواره [ 165 ] مىساخت و نواىسنج و صداى نفير سر به چرخ اثير مىافراخت ، عقاب كه از تير آشيان كمان پرواز مىنمود ، جز در سينه و پهلو جا نمىكرد و منقار پيكانش چيزى جز كريمهء
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
« 2 » نمىآورد و از بال طيور تير اوج هوا قيرنشان و از
هامش
( 1 ) . فتح ( 48 ) آيهء 1 . « ما پيروزى را مقدر كردهايم » .
( 2 ) . فجر ( 89 ) آيات 27 و 28 . « اى روح آرامشيافته ، خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت بازگرد » .