مقاصد و مآرب بنده و آزاد خبر داد و چون صبح گيتىافروز به آرايش لشكر روز سر از خواب برداشت و لواى عزيمت به قصد هزيمت عساكر ظلمتاندوز شب برافراشت و سبزخنگ فلك را جهت سوارى پادشاه گردونپناه به حليهء زين تزيين داد و زمام كلّ افسار مجره در كف عناندارى به در نهاد بر زبان صبح صادقبيان از عالم غيب بىشائبه شك و انديشهء ريب ، مضمون اين نظم را راه استماع بر ضمير آفتابشعاع آن حضرت گشاد .
نظم
اى فلك قدرى كه از روز ازل هرگز نتافت * بر چنان شاهى كه باشد از تو برتر آفتاب
هم به حكمت سوى مغرب مىرود خورشيد و ماه * هم به فرمانت ز مشرق مىزند سر آفتاب
رو به دشمن نِه ، بران يكران مجو خيل و سپاه * در جهانگيرى نشد محتاج لشكر آفتاب
شاه بادين و داد دست در عنان توكّل و پاى در ركاب توسّل نهادى جزو و كلّ كرده روى عزيمت به جانب شيروان نهاد و چون يك چندى ابرش گردونپيماى شاهى صحرانورد گشت و از تأييد
« وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ »
« 1 » در اثناى راه جادّه كه گوييا از بهر عبور لشكر نصرتاثر آماده بود نمودار شد ، شاه دينپناه تفحّص آن فرمود ، آن خود طريقى بود كه ابواب فتح شماخى بر روى دولت مىگشود .
مثنوى
[ 154 ] تويى الحق آن خسرو بىعديل * كه باشد به هر ره ترا حق دليل
بران مركب تيزفرما عيان * مفرماى انديشه از طاغيان
كه دادند حقّ شد چو ياور ترا * به دولت عنان تكاور ترا
فزونست كار تو از شك و ريب * كجا عقل مردم كجا علم غيب
رأى عالمگير عنان مركب گردونمسير به راه شماخى منعطف داشت و راه شيروان را
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) ، آيهء 84 . « اوست كه هم در آسمان خداست و هم در زمين خداست » .