مثنوى
شه باداد دين از يارى بخت * به دولت كامران بنشست بر تخت
اميران پاى تختش دست بستند * پس از فرمان به جاى خود نشستند
غلامانش ز روى عزّ و تمكين * يكى گفتى دعا و ديگر آمين
كه يا ربّ تا بُوَدْ امكان بقا را * بدار اين خسرو فرّخلقا را
كه هم روز و شبش را خوبتر دار * ز نور خود دلش را پراثر دار
ذكر اعلام فتح اعلام در پناه مهيمن علّام به مواضع دقوز اولام « 1 »
ذات با بركات همايون و هواخوهان لشكر روزافزون چون از راه و محنت سير در بىگه و گاه چند روز آسودند و به تدارك تعب و بىخوابى شب بر بستر فراغت غنودند حكم جهان مطاع كه نفاذ آن در اقطار و ارباع [ 120 ] تا انقطاع زمان و زمان انقطاع باقى باد ، سمت اصدار يافت كه از چخور سعد باطالع اسعد كوچ كرده موضع دقوز اولام را نشيمن عساكر فرخندهفرجام سازند و يك چند لواى اقامت در آن وادى برافرازند لشكريان برحسب فرموده قيام نموده سواره و پيادهروى توجّه به آن صوب كردند و چون خاك موضع دقوز اولام از ملامسهء نعل مركب جهانپيمايش فرقدساى گشت و اندك زمانى بر آن گذشت قراچه الياس كه از زمرهء خاندان كرامتاقتباس و جانسپاران اين « 2 » دولت بلنداساس بود با جمعى از روميّه كه ايشان نيز به همان قياس شعار اعتقاد را لباس ساخته بودند به پايهء سرير اعلى رسيد و شرايط بندگى و روابط ارادت كه پيرايهء دولت و سرمايهء سعادت بود به تقديم رسانيد و زبان صدقبيان به دعاى جان و ثناى بىكران آن حضرت متكلّم گردانيد .
هامش
( 1 ) . دقوز اولام : موضعى است در نزديكى چخور سعد . حبيب السير ، ج 4 ، ص 451 . و : قوز الام .
( 2 ) . نسخه : ازين .