تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1675

مساهمون:

ص١٦٧٥
شكر يزدان را كه از فضل و كرم * وز عنايت كرد يارى ، دمبدم تا كه بردم رنج در هر بام و شام * فارسنامه ناصرى كردم تمام فارس را در دفترى بنگاشتم * « فارسنامه » نام او بگذاشتم فارسنامه ، فارس را دربر گرفت * زين سخن عاقل نيايد در شگفت هرچه را در دفترى بنگاشتى * تاروپودش را در او انباشتى كوه و صحرا ، چشمه و رود و جهات * طول و عرض و فرسخ و شهر و دهات سربه‌سر در فارسنامه گفتمى * آنچه بايد در معنى سفتمى فارسنامه تاروپود از فارس شد * تاروپود از ريسمان كرباس شد تاروپود فارس چون درهم دويد * « فارسنامه ناصرى » آمد پديد فارسنامه گر بخوانى سربه‌سر * فارس را بينى تو بىرنج سفر فارسنامه ناصرى چون شد تمام * در هزار و سيصد و چار اى همام آفرين گفتند بر من مهر و ماه * تا چه گويد همت والاى شاه فارس را بىكسر و كم آورده‌ام * پيش درگاه شهنشه برده‌ام شاه ما در فارس نامد هيچگاه * فارس را آورده‌ام در پيش شاه مدح شاهنشه نتانم آورم * ز آنكه امكانش نيامد باورم بحر را گنجاند ار كس در سبو * شايد آيد مدح شاهنشه از او چون كه بحر اندر سبو گنجا نبود * بر دعا و بر ثنا بايد فزود خاطرش خرم ، دلش مسرور باد * از وجودش انده و غم دور باد چون نياوردى تو بحر اندر سبو * وصف حالى از وزير شه بگو كو امين شاه و صدر اعظم است * وصف حالش گر هزار آرى كم است وصف او اين بس كه در گيتى دوبار * آمده گاهى نهان گه آشكار هرچه پنهانى شدش آموخته * در خزانهء خاطرش اندوخته آشكارا آورد چون مهر و ماه * در حضور معدلت دستور شاه