شكر يزدان را كه از فضل و كرم * وز عنايت كرد يارى ، دمبدم
تا كه بردم رنج در هر بام و شام * فارسنامه ناصرى كردم تمام
فارس را در دفترى بنگاشتم * « فارسنامه » نام او بگذاشتم
فارسنامه ، فارس را دربر گرفت * زين سخن عاقل نيايد در شگفت
هرچه را در دفترى بنگاشتى * تاروپودش را در او انباشتى
كوه و صحرا ، چشمه و رود و جهات * طول و عرض و فرسخ و شهر و دهات
سربهسر در فارسنامه گفتمى * آنچه بايد در معنى سفتمى
فارسنامه تاروپود از فارس شد * تاروپود از ريسمان كرباس شد
تاروپود فارس چون درهم دويد * « فارسنامه ناصرى » آمد پديد
فارسنامه گر بخوانى سربهسر * فارس را بينى تو بىرنج سفر
فارسنامه ناصرى چون شد تمام * در هزار و سيصد و چار اى همام
آفرين گفتند بر من مهر و ماه * تا چه گويد همت والاى شاه
فارس را بىكسر و كم آوردهام * پيش درگاه شهنشه بردهام
شاه ما در فارس نامد هيچگاه * فارس را آوردهام در پيش شاه
مدح شاهنشه نتانم آورم * ز آنكه امكانش نيامد باورم
بحر را گنجاند ار كس در سبو * شايد آيد مدح شاهنشه از او
چون كه بحر اندر سبو گنجا نبود * بر دعا و بر ثنا بايد فزود
خاطرش خرم ، دلش مسرور باد * از وجودش انده و غم دور باد
چون نياوردى تو بحر اندر سبو * وصف حالى از وزير شه بگو
كو امين شاه و صدر اعظم است * وصف حالش گر هزار آرى كم است
وصف او اين بس كه در گيتى دوبار * آمده گاهى نهان گه آشكار
هرچه پنهانى شدش آموخته * در خزانهء خاطرش اندوخته
آشكارا آورد چون مهر و ماه * در حضور معدلت دستور شاه
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1675
مساهمون: ميرزا حسن حسينى فسايى
ص١٦٧٥