عبارات بيان گشته ، نقل نمودم : در ميان صحراى شاپور كازرون و صحراى نور آباد شولستان چشمهاى است مسمى به « سراب بهرام » و در بالاى آن چشمه كه از زير كوه جارى است گويند شكل بهرام است و در آنجا نقش كردهاند كه مردى مستقبل نشسته و زانو از هم گشاده و سر پنجه پا را بر زمين گذاشته و شمشير راستى چون شمشير نظام ، در دست دارد كه به ميان دو پنجه پا گذاشته است و ليكن كلاه او طورى غريب است و از دو طرف زلفهاى پيچپيچ و دو طرف كلاه چون پر مرغ كه پرواز كند پرى است و بالاى آن چون عمامه مدور است و در آن عمامه شكل مارى كشيدهاند و دو نفر جانب يمين شكل ايستاده كه يكى چيز مىنگارد و دو نفر در يسار كه يكى گويا چيزى بر كتف دارد و چون از صدمه باران خراب شده ، بدرستى معلوم نگشت و در ميانه صحراى فهليان و نور آباد كه نزديك 2 فرسخ است نرگس زارى است كه چشم از ديدن آن خيره مىشود و بعد از خرابى شهر نوبندگان قريه « فهليان » را قصبه شولستان قرار دادهاند و آنچه از لوازم آبادى بود مانند حمامها و مسجدها و مدرسه و كاروانسرا و بازار در اين قصبه ساختند و نزديك به 21 فرسخ از شيراز و 14 فرسخ از كازرون دور است و در نقطه شمال كازرون است و اكنون از رونق افتاده و ده كوچكى باقى مانده است و هواى فهليان مانند هواى كازرون گرم است و در قديم نخلستانها و باغهاى نارنجى داشته است كه اكنون براى نمونه درختى باقى نيست و از قصبه فهليان سادات عظام و علماى كرام و شعراى فصيح - كلام برخاستهاند مانند :
عالم فاضل ، نور حدقه سيادت و سعادت سيد مير محمود شولستانى در زمانى كه ايالت مملكت فارس بر شاهزاده سلطان محمد ميرزا صفوى قرار گرفته بود ، جناب معزى اليه را به احترامى تمام معيشت مىنمود .
و جناب مجتهد الزمان ، سلالهء سادات اطياب امير شرف الدين على بن حجة اللّه حسنى حسينى طباطبائى شولستانى ، از قصبه فهليان برخاسته است و در خدمت جناب ميرزا محمد استر آبادى صاحب كتاب رجال ، تحصيل مراتب علميه را نموده ، سرآمد فضلاى عصر خود گرديد و در حدود سال 1050 و اند وفات يافت . در كتاب روضات الجنان نوشته است : « امير شرف الدين على بن حجة اللّه بن شرف الدين على بن عبد اللّه بن حسين بن محمد بن عبد الملك الطباطبائى المعروف به امير شرف الدين الشولستانى ، كان فاضلا عالما فقيها متكلما مدققا ورعا ، عابدا زاهدا زكيا و مؤلفاته و مصنفاته كثيره و مات بالنجف سنة الف و ستين » و در اواخر سلاطين صفويه كه الوار ممسنى بر نواحى شولستان استيلا يافتند نام شولستان را منسوخ كرده آن را بلوك ممسنى گفتند و بر 6 ناحيه قسمت نمودند و چون الوار ممسنى 4 طايفه بودند 4 ناحيه از اين بلوك را به نام خود نمودند و مانند الوار كوه گيلويه آنها را چهار بنيچه گفتند و هيچيك از اين طوايف جز در اطاعت كلانتر خود نباشند و غيرى را بر خود نگمارند و نام طوايف ممسنى بر اين قرار است :
طايفه بكش ، طايفه جاويدى يا جاوى ، طايفه دشمنزيارى ، طايفه رستم و دو ناحيه ديگر يكى را ناحيهء حومه فهليان گويند كه تاكنون كلانتر آن در قريه فهليان توطن دارد و ديگرى را ناحيه كاكان كه طايفه كشكولى قشقائى آن را تصاحب نمودهاند و بيان اين شش ناحيه و دهات آن و نسبت دهات به قصبه « فهليان » بر اين وجه است :
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1561
مساهمون: ميرزا حسن حسينى فسايى
ص١٥٦١