است . از نواحى گلهدار تا درياى فارس از 5 فرسخ نگذرد و در قديم نام اين نواحى ، بلوك فال بود كه در اصل « پال » است و قصبه آن را نيز « فال » مىگفتند و اكنون از آن قصبه ، دهى در ميانه خرابهها باقى است و آن را نيز « فال » گويند .
و علما و بزرگان ، از اين قصبه برخاستهاند مانند علامه زمان مولانا مجد الدين اسمعيل فالى نزديك به 40 سال در مملكت فارس قاضى القضاة و نافذ الاحكام بود و در سال 666 وفات يافت .
و مانند عالم فاضل ، نادرهء زمان و فريد اوان : مولانا ركن الدين ابو محمد فالى . سالها در شيراز قاضى قضاة بود و در سال 680 وفات يافت .
و مانند مقتداى اعاظم امم مالك مجد و كرم ، جامع مناقب ، داراى مناصب ، اسوهء فضلاء زمان احمد بن غسان فالى ، مشهور به فضل و احسان ، در سال 698 در بلده فال وفات يافت .
و مانند ناظم امور عباد ، كافل مهام بلاد ، خواجه معين الدين فالى ، چنان كه در گفتار اول اين فارسنامه نگاشته شد در سال 1011 ، خواجه معزى اليه جزيره بحرين را تصرف نموده ، ضميمه ممالك محروسه اعليحضرت شاه عباس ماضى جنت مكان فرمود .
و در اين زمان ، قصبه اين بلوك را « گلهدار » گويند در وجه آبادى اين قصبه ، چنين مشهور است كه در زمان دولت سلاطين صفويه ملا فريدون لر با هزار خانوار از ايلات كوه گيلويه در حدود سال 1070 هجرى در نواحى فال آمد [ ه ] و مانند ايلات ديگر در صحرا و كوه ، نشيمن نمودند و به مناسبت گله و رمه و مواشى كه از لوازم ايلات است ، قبيله ملا فريدون را « گلهدار » گفتند و بزرگان آنها ، براى حفظ از باران زمستانه و گرمى تابستانه ، هريك خانهاى از خشت و گل ساختند و بتدريج خانهها زياد گرديد و بر شوكت گلهدارها بيفزود و تمناى رياست و حكومت نمودند و بهزور و زر ، نواحى فال را تصرف كرده ، براى دفع دشمن و بروز شوكت ، خانههاى عالى با برج و بارو ساختند و ساير اين طايفه هريك خانهاى بنا نهاد و از صحراگردى گذشته ، خانهنشين شدند و بناى كشت و زرع و تجارت نمودند و اين خانهها را « گلهدار » گفتند و روزبروز از رونق فال كاهيد و بر آبادى « گلهدار » افزود و قصبه بلكه شهر كوچكى گرديد و شماره خانههاى آن نزديك به 3000 درب خانه رسيد و اكنون نزديك به 800 درب خانه باقى مانده است و به مسافت 60 فرسخ از شيراز دور است و عرض آن از خط استوا 27 درجه و 42 دقيقه و طول آن از گرى نيچ ، رصدخانه انگلستان 52 درجه و 45 دقيقه [ و ] انحراف قبله آن از نقطه جنوب به جانب مغرب [ ] درجه و [ ] دقيقه است .
و اهالى گلهدار ، سالها بر مذهب اثنى عشرى باقى بودند و از همسايگى و معاشرت با اعراب بنادر كنگان و طاهرى و عسلو و نابند كه مذهب اهل سنت و جماعت را داشتند از مذهب اماميه گذشته ، پيروى علماى سنت نمودند و شافعى مذهب شدند .
و بعد از فوت ملا فريدون ، پسرش ملا شكر اللّه گلهدارى ، رئيس و بزرگ گلهدارها گرديد و سالها گذران نمود . و بعد از وفات او عبد الكريم خان گلهدارى در حدود سال 1140 به حكومت و ضابطى اين بلوك برقرار گرديد و بعد از وفات او پسرش فريدون خان گلهدارى به جاى پدر به ضابطى باقى بماند .
و بعد از وفات او در حدود سال 1170 و اند دو نفر پسر از او باقى بماند : باقر خان و
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1458
مساهمون: ميرزا حسن حسينى فسايى
ص١٤٥٨