دست عجم از جزيره بحرين بريده گرديد و راه زندگانى بر من تنگ آمد ، پس از بحرين فرار كرده ، داخل بلاد عجم شدم و مدتى در كرمان توقف كردم پس عود به شيراز نمودم و حاكم شيراز ميرزا محمد تقى بود كه بعد از ترقيات ، در مراتب ديوانى او را تقى خان گفتند ، درب احسان و انعام را بر من باز بداشت و به انعام و احسانش مدتى در مهد آسايش غنودم و چندين رساله تصنيف و تأليف نمودم كه سخط و غضب سلطان يعنى نادر شاه به تقى خان و اهالى شيراز رسيد و تروخشك را بسوخت و اهلش را كشتند و اموالش را بردند و زنانش را اسير نمودند ، پس به دهشت و تحير به قصبه فسا رفتم و ميرزا محمد على حاكم آن قصبه ، محبتها فرمود و محل زراعت به دستم داد و به آسايش مشغول زراعت گشتم و شروع در تصنيف و تأليف كتاب حدائق ناضره نمودم و تا باب اغسال [ را ] نوشتم كه بليه بر بلوك فسا وارد آمده ، اهلش را متفرق نمودند و ميرزا محمد على حاكم فسا را كشتند ، لابد از فسا به قصبه اصطهبانات رفتم و مصمم سفر عتبات عاليات گشتم پس به توفيقات خالق ، از اصطهبانات حركت كرده ، وارد كربلاى معلى شدم و رحل اقامت را انداختم پس مشغول تدريس و تأليف و تصنيف شدم و للّه الحمد كتاب حدائق و چندين كتاب ديگر را تمام كرده به يادگار گذاشتم و وفات جناب شيخ يوسف در سال 1187 در كربلاى معلى از مرض طاعون اتفاق افتاد ، چنان كه گفتهاند :
مذغبت عن عين الانام فكلنا * يعقوب حزن غاب عنه يوسف
فقضيت واحد ذى الزمان فأرخوا : * « قرحت قلب الدين بعدك يوسف » « 1 »
و خلف الصدقش جناب مستطاب علام فهام ، قدوه فضلاى انام و عمده علما ، اديب ممجد شيخ محمد بحرينى ، چون والدهاش از اهل فسا بود ، بعد از هجرت والد ماجدش در ناحيه ششده فسا متوطن گرديد و ميرزا جانى عم حقيقى نگارندهء اين فارسنامه در حق جناب شيخ محمد ، احسان فرمود و مزرع چهار جفت گاو از مزرعه « كت نو ششده » و مزرعه موردى و دهشيب نوبندگان و دولت آباد غياث آباد از املاك خاصه خود و برادرانش به جناب شيخ محمد بخشيد و رجوع معاملات شرعيه نواحى داراب و فسا را با او بداشت و سالها به نشر علوم دينيه مشغول بود و از مآثر آن جناب كتاب منية الطالب در علم نحو ، در سال 1157 تصنيف كرده است و در سال 1190 و اند وفات يافت .
و خلفان صدقش ، جنابان مستطابان فريدان وحيدان ، غنيان از تعريف ، مستغنيان از توصيف ، مخبران احاديث نبويه ، وارثان مواريث علويه ، افضلان اعلمان ، متوسلان بلطف ربهما - الولى حاجى شيخ موسى و شيخ عبد العلى در قريه ششده فسا ، در خدمت والد ماجد خود تحصيل مراتب علميه را نمودند ، پس از فسا شد رحال به جانب بحرين كه وطن اجدادى آنها بود ، فرموده ، مدتها در خدمت علماء ، تكميل علوم نمودند و به زيور اجتهاد آراسته گشته ، عود به قصبه فسا نمودند ، پس جناب حاج شيخ موسى به شيراز رفته ، لواى فضيلت را برافراشته ، مرجع فضلا و علماء
هامش
( 1 ) . - از آنگاه كه از چشم مردم پنهان گشتى ، ما همگى بهسان يعقوب اندوهگين هستيم كه يوسف از او پنهان گشته است .
- تو درگذشتى چون يكى از ابناء روزگار و مردمان تاريخ اين ماجرا را چنين گفتهاند : ( اى يوسف تو پس از خود قلب دين را زخمناك ساختى ) .