قصب خود عمر فرسايد به گل خورشيد اندايد * كند گر با ذراع پود و تون مهتاب پيمائى
بلى گر بر جناب درگه جم التجا آرى * در دل بر رخ هر عقده و اشكال بگشائى
مگر جام جم از يك قطره يعنى چشمه حيوان * چو من برهاندت جاويد از ظلمات دروائى
به دست آرى كماهى نسخه ماهيت اشياء * گرت با حد جام جم فتد روزى شناسائى
بياموزندت آدموار درس علم الاسماء * شوى گر جام جم را در دبستان الفبائى
شفاى جهل جو ، گو از كه از قانون جام جم * اگر قسطاى بن لوقائى و گر پور سينائى
كنم يك داستان از باستان گو از كه هم از جم * كه از آن داستان چون باستان بر هربد اقرائى
به شرط آنكه چون مردان به گوش هوش بنيوشى * و گرنه خود چو زنديقان ره الحاد پويائى
كه جام جم به گاهنبار « 1 » كرد اشكرف كيهان را * به كيش زند و آن جم كرد زردشتى و استائى
سه قرقف از سه خط جام خواندى صاحب صابى * كه انگليان دل بودش به اقنوم نصارائى
به مدين شيد جم بر طور سينا تافت موسى را * ز نار وادى ايمن ز نور طور سينائى
كه مىبرد آب و تاب آفتاب عالمآرا را * گهى اشراق خورشيدى يد و بيضاى موسائى
سخن كز وحى يعنى از سروش جام جم خيزد * چه نص من رآنى « 2 » چه حديث يا حميرائى « 3 »
نه ايسا « 4 » بود و نه زرهون « 5 » نه عيسى و نه انگليان * كه جم مىخواند بر كيهان ز جام استاى « 6 » ياسائى « 7 »
هامش
( 1 ) . در متن : ( كاهينار ) .
( 2 ) . در حاشيه نوشته شده است : من رآنى فقد راى اللّه .
( 3 ) . در حاشيه نوشته است : حميرائى يعنى كلمينى يا حميرا .
( 4 ) . در بالاى كلمه نوشته شده است : كتاب ابراهيم .
( 5 ) . در بالاى كلمه نوشته شده است : نام ابراهيم .
( 6 ) . در بالاى كلمه نوشته شده است : ستايش .
( 7 ) . در بالاى كلمه نوشته شده است : قانون .