چرا تبديل صورت جوهر جسم جمادى را * كشد در سلك عقل و نفس ز اغراض هيولائى
چرا در قرب و بعد مهر كاهد ماه و افزايد * چو اندر مصر عصمت يوسف ، از كيد زليخائى
چه جوهر بودش اندر سرمه آيا ديدهء مجنون * كه ديد از ماه تا ماهى همه ليلى و ليلائى
چه نقشى بود نرد عشق زد بر تخته وامق * كه دست خويش از ششدر شد اول داو عذرائى
چه بودش در صليب زلف و بر چهر آن بت ترسا * كه شد ز نار بست و سوخت مصحف پير صنعائى
چه حشو اندوخت شاپور از قلم در دفتر خسرو * كه ترقين « 1 » كرد شيرين بارز « 2 » مهر سميرائى « 3 »
كه كردى طعمه ماران و موران لاشه آنان * كه خز بر تن بپيچيدى چو كرمان در تن آسائى
ز بيدادى كه جغدان راست در ايوان نوشروان * ز لانه « 4 » حلقهها درهم چو زنجير انوشائى « 5 »
چرا نايد « 6 » به گوش از طاقديس دخمه ، خسرو را * نه لحن باربد نى نغمهء چنگ نكيسائى
بود گه سخرهء انگشت ديوى را نگين جم * نهد بر تخت جم ضحاك ، پاى مسند آرائى
بهر دورى مئى در جام ريزد آفرينش را * چه مقصود است ساقى را از اين پيمانه پيمائى
خرد تن زد ز پرسش ، زد دم يا ليت كز پاسخ * تو زنگ جهلم از آئينهء ادراك بزدائى
مرا تعليم گر شد خضر و گفتا با خرد بر گو * كه اين اطوار از عشق است و تو با عشق برنائى
ندارد پشه خود پاى سكون با جنبش صرصر * نه بر سر مرغ شب با چشمه خور چشم حربائى
هامش
( 1 ) . در حاشيه آمده است كه : ترقين خط باطل .
( 2 ) . در حاشيه آمده است كه : بارز مقابل حشو است .
( 3 ) . در حاشيه آمده است كه : سميرا ، عمه شيرين بود .
( 4 ) . در بالاى كلمه نوشته شده است : آشيانه .
( 5 ) . در بالاى كلمه نوشته شده است مخفف انوشيروان .
( 6 ) . در متن : ( تايد ) .