عربى در او نمودند ، « ابرقوه » گفتند . بلوكى است ميانه شمال و مشرق شيراز ، چندين سال است از جمع فارس موضوع شده ، از توابع اصفهان گشته است ، درازى آن از « اسفن آباد » تا « صادق - آباد » نه فرسخ ، پهناى آن از « شمس آباد » تا « بداف » پنج فرسخ ، محدود [ است ] از جانب مشرق و شمالش به كوير يزد و از جانب مغرب به بلوك آباده اقليد و از جانب جنوب به بلوك بوانات و قونقرى ، هوايش مايل به سردى است و شكارش گورخر و آهو ، آبش از كاريزهاى دورودراز ، كشت عمومى آن گندم و جو و پنبه و رويناس و گل رنگ كه تخم آن را « خسك دانه » گويند و خشخاش و چغندر و گزرش در گندگى ضرب المثل است و باران و برف در اين بلوك بسيار كم آيد ، مشهور است اگر جل الاغ ابرقو از باران تر شود تمام فارس را آب گيرد و نام قصبه اين بلوك نيز ابرقوه ميانه شمال و مشرق شيراز به مسافت 36 فرسخ است عرض آن 31 درجه و 17 دقيقه است « 1 » طول آن از گرى نيچ 53 درجه و 26 دقيقه ، انحراف قبله مسلمانى آن از نقطه جنوب به جانب مغرب [ ] درجه و [ ] دقيقه است و عموم خانههاى آن از خشت خام و گل و چوب است و شمارهء آنها نزديك به 3000 درب خانه است و چندين مسجد و مدرسه و كاروانسرا دارد ، در نزديكى شهر ابرقوه تل خاكسترى است كه به اعتقاد اهالى آن سامان خاكستر آتش نمرود است كه براى سوختن حضرت خليل افروخت . و به عقيده مجوس ، خاكستر آتش كيكاوس است كه براى برائت ذمه سياوش در تهمت سودابه افروخت . و مردمان بزرگ از ابرقوه برخاستهاند مانند :
ابو القاسم على بن احمد ابرقوئى : وزير بهاء الدوله پسر امير عضد الدوله ديلمى طاب ثراهما .
و از سادات عالى درجات ابرقوه امير برهان « 2 » شاعر است و اين بيت از اوست :
نشان خاك نهشتم ز گريه در عالم * كه حسرت تو مبادا كسى به خاك برد
ضابط اين بلوك از قديم در سلسله تقى خان والى يزد بود و اكنون خلاصة الاشباه حسين خان خلف مرتضى قلى خان ابرقوئى پسر حسن خان ابرقوئى ، نواده تقى خان يزدى است .
و از علماى اين بلد است :
علام فهام ، مرجع الانام ملا آقا على امام جمعه و جماعت ابرقوه .
و اين بلوك مشتمل است بر 22 قريه آباد :
اردى : جنوبى ابرقوه به مسافت سه فرسخ .
اسد آباد سفلى : جنوبى ابرقوه به مسافت دو فرسخ .
اسد آباد عليا : يك فرسخ و نيم جنوبى ابرقوه .
اسفن آباد : چهار فرسخ ميانه جنوب و مشرق ابرقوه .
هامش
( 1 ) . در جام جم ، ص 589 ، عرض آن 31 درجه و طول آن 54 درجه و 26 دقيقه .
( 2 ) . نصر آبادى مىنويسد : از سادات ابرقوست خيلى تازگى در كلامش هست ، مذاق تصوفى داشته ، از مريدان قاضى اسد كاشى است . از اوست :در حق سرتراش اين حمام * سخن راست بنده مىگويم
مىكند پوست از سر مردم * سخن پوست كنده مىگويم( ر ك : دانشمندان و سخنسرايان فارس ، جلد اول ، ص 446 ) .