ده مورد : چهار فرسخ مشرقى آباده است .
دهودشتك : نام دو قريه است : يكى حسينآباد كه نوشته شد و ديگرى « عليا » كه گفته شود .
طشك : دو فرسخ كمتر ، مغربى آباده است .
عليا : ده فرسخ ميانه جنوب و مشرق آباده است .
كوشكك : ده فرسخ ميانه جنوب و مشرق آباده است .
[ 3 ] - بلوك ابرج « 1 »
ابرج در اصل ، « بره » به فتح اول و ثانى بود ، پس الف كمالى را به قاعده زبان درى بر او افزوده ، « ابره » گرديد پس تصرف عربى در او شده ، ابرج گفتند مانند فيروزه و فيروزج و بنفشه و بنفسج ، و « بره » در لغت فارسى هر چيز خوب و نيك و آراسته را گويند و براى خوبى آبوهوا و ميوههاى گوناگون او را به اين نام گفتند :
همه ميانش لاله همه ميانش گل * همه هواش نسيم و همه زمينش نگار
بنفشه سر زده سر ، جاىجاى در سبزه * چو جاىجاى پراكنده نيل بر زنگار
نشانده باد شكوفه ز شاخ بر لاله * چو در عقيق نشانيده لؤلؤ شهوار
بلوكى است شمالى شيراز ، درازى آن از « حسام آباد » تا دشتك دو فرسخ و نيم ، پهناى آن از « گل ميان » تا قريه حصار دو فرسخ . محدود است از جانب مشرق به بلوك مائين و از جانب شمال به بلوك سرحد چهاردانگه و از طرف مغرب و جنوب به كام فيروز ، هواى اين بلوك مايل به سردى است ، آبش از چشمه و رودخانه كام فيروز است ، شكار آن بز و پازن و قوچ و ميش كوهى و كبك و تيهو است ، زراعتش گندم و جو و شلتوك و پنبه و نخود و كنجد است . قصبه اين بلوك دشتك است ، شمالى شيراز به مسافت چهارده فرسخ ، در كوه بلندى افتاده و كوه ديگرى بر گردش كشيده است :
كوهى از گرد او زمرد رنگ * پشتهاى هست سبز و شاخ خدنگ
چشمهاى ، كاين حصار فيروزه * كرده ز او آب و رنگ ، دريوزه
سرماى زمستانش مشهور و زمينش مدت دو ماه در زير برف مستور ، هر باغش چون عروسى آراسته از خس و خار آزار پيراسته است ،
بانگ بلبل هر سحرگاهى بهسان بانگ ناى * بانگ صلصل هر « 2 » شبانگاهى بهسان بانگ چنگ
هامش
( 1 ) . ( از شهركهائى . . . با نعمت ميان پارس و اسپاهان ) . حدود العالم ، ص 136 - ( ديهى بزرگ است در پايان كوهى افتاده و اين كوه پناه ايشان است و سراسر خانهها در آن كوه كندهاند و آبى از سر كوه درمىافتد بسيار ، و آب آن ناحيت از آن است ) . فارسنامه ابن بلخى ، ص 125 ، و ر ك : نزهة القلوب ، ص 121 ، و كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ص 245 .
( 2 ) . در متن : ( بر ) .