آن باكره در نكاح من بود * عقدش بستى به جاى ديگر
در مذهب هيچكس روا نيست * يك زن به حبالهء دو شوهر
مولانا اهلى شيرازى : در اوائل مائه تاسعه زبان اعجاز ترجمان ، به نظم قصائد و غزليات گشود و در فنون شعر ، گوى سبق را از شعرا ربود و در سن پيرى وفات يافت . در وفاتش گفتهاند :
سال فوتش ز خرد پرسيدم * گفت شاه شعرا بود اهلى
[ ملّا ميرك ] يعنى 935 و قبرش در صحن تكيه خواجه حافظ ( عليه الرحمه ) معروف است . اين مثنوى را به دو بحر و دو قافيه به صنعت تجنيس فرموده ، نامش را « سحر حلال » گذاشت « 1 » :
ساقى از اين « 2 » شيشه منصور دم * در رگ و در ريشه من صور دم
آتشى از مى « 3 » فكن اندر روان * تا شود اين نكتهء چون زر ، روان
يك نفس اى مونس من گوش دار * گوهرى از مجلس من گوش دار
مرتبه دان همه شى دانش است * وين سخن اندر دل شيدا نشست
پيشتر از مرگ خود اى خواجه مير * تا شوى از مرگ خود اى خواجه مير
خواجه در ابريشم و ما در گليم * عاقبت اى دل همه يكسر گليم
يا من نا صبور را نزد خود از وفا طلب * يا تو كه پاكدامنى صبر من از خدا طلب
باورم نايد كه شد در پوست مجنون بهر دوست * عاشق اندر پوست كى گنجد چو بيند روى دوست
بى تو چو شمع كردهام خنده و گريه كار خود * خنده به عهد سست تو گريه به روزگار خود
بدر الدين فارسى « 4 » : زمان و مكانش معلوم نشد در عهد كى و در كجاى فارس بوده ، اين سه بيت بىنظير در صفت شمشير فرموده است :
مار را مانى كه بر تو نقطههاى گوهر است * واى عجب كز پوست هر ساعت برون آئى چو مار
حافظ عمرى و هستى بىوفا مانند عمر * دشمن جانى و جانآسا همى آئى به كار
در هواى معركه چون ابر و برقى در صفت * گر بگرئى ، ابرسانى ور بخندى ، برقوار
پرتوى شيرازى « 5 » :
مرا به جور چو كشتى وفا چه فايده دارد * كنون كه جان به لب آمد جفا چه فايده دارد
هامش
( 1 ) . رجوع شود به ديوان اهلى ، به كوشش حامد ربانى ، ص 1 تا 84 - اين مثنوى داراى 520 بيت است و سه صنعت ، ذوقافيتين ، ذوبحرين و انواع جناس در آن به كار رفته است و موضوع آن داستان جم و گل است . و ر ك : تاريخ ادبيات صفا ، ج 4 ، ص 447 .
( 2 ) . در ديوان اهلى ص 626 ، ( آن ) است .
( 3 ) . در متن : ( نى ) .
( 4 ) . در تذكره هفت اقليم از او نام برده شده است . ر ك : مجمع الفصحا ، ج 1 ، ص 435 .
( 5 ) . ر ك : تحفه سامى ، ص 126 .