در تاريخ وفاتش فرموده : « عاقبت محمود شد كار حكيم » « 1 » و در پهلوى پدر بزرگوارش مدفون گشت اطاب اللّه ثراه و جعل الجنة مثواه . و اين چند بيت از اشعار آن جناب تيمنا و تبركا نگاشته شد « 2 » :
اى معطى روح و خالق جانم * آسايش خاطر پريشانم
اى مايه هستى وجود من * نىنى كه تو هم وجود و هم جانم
اى آنكه به امر تو همى جنبند * ز اينگونه به نظم قلب و شريانم
اى آنكه هر آنچه جد و جهد آرم * وصفت نبود به حد امكانم
اى آنكه هر آنچه بيشتر خواهم * آثار تو يافت ، بيش حيرانم
اى ياد تو اصل راحت و سودم * غفلت ز تو رنج [ و درد ] « 3 » و خسرانم
اى ديدهء من كه با تو مىبينم * اى سينهء من كه با تو مىخوانم
هم گوش منى كه با تو بنيوشم * هم هوش منى كه با تو مىدانم
تا كار به خود كنم ، بسى دشوار * تا با تو فتاد ، گردد آسانم
اى من همه نيستى و تو هستى * من كيستم اى فغان ز هذيانم
من كيستم ، آن توئى كه من گويم * ز آن روى كه سخت گول و نادانم
اين ننگ خودى به خويشتن بستم * تا مايه رنج گشت و حرمانم
تو بودى و از تو هرچه در من بود * بيهوده ترا ، چگونه خود خوانم
بر هستى خويش و نيستى من * برهان بنما ، ز رنج برهانم
اين مائى و من به رنج شد مايه * رحمى كن و وارهان ز خذلانم
چندان بر من ز من بدى آمد * كه صد يك از آن نكرد شيطانم
مگذار مرا به خويش و دريابم * اى خالق كردگار [ و ] سبحانم
مگذار مرا كه گر تو بگذارى * بيچاره به كار خود فرو مانم
يا رب بنگر كه زشت كاريها * يكباره گرفت چون گريبانم
بنگر كه خرابكارى و عصيان * كرده است چسان خراب و ويرانم
بنگر كه شرور نفس چون كرده است * در دست شرور غم گروگانم
يا رب نظرى ز مكرمت فرماى * بر حالت خسته پريشانم
بينائى و مهربان ، به حال من * آگاه بر آشكار و پنهانم
بر خويش تو برنوشتهاى احسان * من گرچه نه مستحق احسانم
ايضا اين غزل را با اين قافيه و رديف مشكل ، محض طبع آزمائى فرمود :
هامش
( 1 ) . مطلع شعرى كه وقار در ماتم برادر خود سرود چنين است :اى ز دنيا رفته تا خلد نعيم * جايگاهى خوش گزيدى اى حكيمو مقطع شعر چنين است :بهر تاريخ تو مىگويد وقار * ( عاقبت محمود شد كار حكيم )( گلشن وصال ، ص 279 ) .
( 2 ) . درباره احوال و آثار و اشعار حكيم رجوع شود به گلشن وصال ، ص 275 تا 293 .
( 3 ) . از متن حذف شده برحسب آنچه در گلشن وصال ، ص 282 ، آمده ، كامل شد .