ماليات و پيشكشى خود را نمودند ، على محمد خان مسئول آنها را ، اجابت نداشت و كار به جنگ رسيد و جماعت منتفج آب در صحراى بصره انداختند و سپاه خود را آمادهء جنگ داشتند و على محمد خان چون بر آنها تاخت و سواران زند و بختيارى را مجال حركت نبود در گل و لاى فروماندند و شكست بر سپاه ايرانى افتاد و بسيارى به دست طايفهء منتفج كشته شدند و على محمد خان چون لشكر را شكسته ديد ، فرار را عار دانسته بر دشمن تاخت و چندين نفر را به دست خود بكشت و غلام سياهى از عقب آن جوان دلير درآمده ، به ضربتى كارش را ساخت « 1 » و مهدى خان برادر او نيز كشته گشت و على همت خان برادر ديگرش و محمد حسين خان بهبهانى شهر بصره را محافظت نموده ، مراتب را معروض خدمت نواب وكيل داشتند . « 2 »
و اين وقايع در سال 1192 اتفاق افتاد ، پس نواب وكيل ، باز ، صادق خان بيگلربيگى فارس را با چندين هزار نفر چريك فارس ، مأمور به انتظام نواحى بصره فرمود و نواب صادق خان ، جعفر خان پسر خود را به مصاحبت برداشته ، نهضت نمود و چون به حوالى بصره رسيد ، هر يك از فتنهجويان به طرفى گريختند و كار آن سامان ، قرين امن و امان گرديد . « 3 »
و مرحوم ميرزا محمد كلانتر شيراز در روزنامهء خود نگاشته است « 4 » كه نواب وكيل در دفعهء آخر ، چون تشريففرماى شيراز گرديد ، مدت چهارده سال توقف فرمود و شيراز را معمور و آباد داشت و به خواست ايزد متعال از جميع سوانح ايام بر كنار بود و در سال آخر زندگانيش به ارتكاب امورى پرداخت كه شايسته و لايق اخلاق او نبود و از او ديده نشده ، بلكه شنيده هم نگشت « 5 » ، چرا كه مدتها به آنچه از ممالك ايران « 6 » در تصرف داشت قناعت فرموده ، طلب زيادتى نكرد و در اين آخر كار به خيال تسخير بصره افتاد و از انفاذ لشكر و تدارك سفر ، خسارتهاى كلى به عراق و فارس رسيد و از كارهاى غيرلايق او آن بود كه محمد نام را « 7 » ، انباردار ديوانى فرمود و مقدارى از غله را به خيانت تلف نمود و حضرت خاقان وكيل ، غرامت محمد را از اربابداران گرفت ، اگرچه جماعتى كه پيش از او دعوى سلطنت مىنمودند ، صد مقابل اين ظلم و جور مىنمودند ليكن چون از وكيل دينارى بر خلاف حساب نديده بودم اين را نگاشتم ، ديگر آنكه با بسط مملكت و اسباب سلطنت و شوكت دارائى ، اگر يك حبه يا يك دينار از مخارج لازمهء يوميه ، بيشتر به خرج مىرفت ، در مقابل آن از كشتن چندين نفر مضايقه نداشت . « 8 »
و مدت يكسال مبتلاى ناخوشى بود تا آنكه در سيزدهم ماه صفر در سال 1193 در شهر شيراز ، در عمارت مشهور به اندران كوچك كه تاكنون كه سال 1304 است به آبادى باقى
هامش
( 1 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 213 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 122 .
( 2 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 214 .
( 3 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 214 .
( 4 ) . روزنامه كلانتر ، ص 65 .
( 5 ) . روزنامه كلانتر ، ص 67 .
( 6 ) . در متن : ( ايران را ) .
( 7 ) . در روزنامه كلانتر ، ص 68 : ( محمد ققنس ) .
( 8 ) . روزنامه كلانتر ، ص 68 .