نمود « 1 » .
[ وقايع فارس در روزگار تيمور گوركان ]
در همين سال [ 788 ] : سلطان صاحبقران امير تيمور گوركان ، ايلچى به شيراز فرستاد و به سلطان زين العابدين پيغام داد كه پدر مرحوم تو با ما در مقام دولتخواهى و اتحاد بود و در وقت وفات ، سفارش ترا به ما نگاشت « 2 » مىبايد به درگاه عالم پناه آمده تا ترا منظور نظر تربيت گردانيم و در كمال دولت و اقبال به حكومتپردازى ، سلطان زين العابدين به خيالات باطله افتاده ، انديشه فاسد نمود [ ه ] به اهمال گذرانيد و ايلچى را رخصت انصراف نداد ، چون حضرت صاحبقرانى از قضيه مطلع شد ؛
در سال 789 : از شهر رى عازم اصفهان و شيراز گرديد و بعد از ورود به اصفهان وجهى حواله فرموده ، محصلان گماشت و مغولان بىباك براى استرداد وجه ملتزمى « 3 » با رعايا « 4 » ، تشدد آغاز كرده ، متعرض اهل و عيال اصفهانيان شدند و آنها را بىطاقت نمودند ، پس اهل اصفهان اتفاق نموده « 5 » ، دست تعرض به آنها دراز كرده ، جماعتى را بكشتند و چون خبر اين فتنه به حضرت صاحبقران رسيد ، فرمان يورش داده ، سپاه بىاندازه بر شهر تاختند و فرمان لازم الاذعان صادر شد كه بايد هر كس از اهل اردو ، يكسر از اهل اصفهان را تحويل دهد « 6 » ، بعضى از اهل علم و تقوى كه ملازم حضرت صاحبقران بودند ، سر از اهل اردو مىخريدند و تحويل تحويلداران مىنمودند در اول روز سرى به پنجاه دينار مىخريدند و در آخر روز به يك دينار مىفروختند .
نوشتهاند كه در آن روز هفتاد هزار كس در اصفهان كشته شد « 7 » و روز ديگر حضرت - صاحبقران عازم شيراز گشت و سلطان زين العابدين از شيراز عازم شوشتر [ شد و ] فرار نمود و چون نزديك رسيد ، شاه منصور همراهان او را به وعده دروغ فريفته آنها را به شوشتر آورد و جمعى را فرستاد تا سلطان زين العابدين را گرفته در قلعه سلاسل شوشتر محبوس داشت و چون حضرت گيتىستان ، سلطان صاحبقران وارد شيراز گرديد و شاه يحيى برادرزاده شاه شجاع و سلطان - احمد والى كرمان برادر شاه شجاع و ساير طبقات آل مظفر به آستان حضرت صاحبقران رسيده ، مورد عنايت شاهانه گشتند .
در اثناء از ماوراء النهر خبر رسيد كه توغتمش خان « 8 » ، پادشاه دشت قبچاق لشكر به حدود سمرقند و بخارا كشيد و آتش نهب و غارت را در آن بلاد مشتعل داشته ، بعد از اين خبر حضرت صاحبقران حكومت يزد و فارس را به شاه نصرت الدين يحيى « 9 » و كرمان را كماكان به سلطان احمد پسر امير مبارز الدين محمد ، ارزانى داشت و از شيراز به جانب ماوراء النهر شتافت و
هامش
( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 581 .
( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 582 .
( 3 ) . در متن : ( ملزمى ) .
( 4 ) . در متن : ( رعاياى ) .
( 5 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 319 .
( 6 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 320 .
( 7 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 320 .
( 8 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 320 .
( 9 ) . در حبيب السير ، ج 3 ، ص 320 : ( شاه نصير الدين ) .