سپاهى و شهرى همه شد يكى * نبردند نام قباد اندكى
برفتند يكسر به ايوان شاه * ز بدگوى پردرد و فريادخواه
كسى را كه بر شاه بدگوى بود * بدانديش او و بلاجوى بود
بكشتند و بردند ز ايوانكشان * ز جاماسب جستند چندى نشان
ورا برگزيدند و بنشاندند * به شاهى بر او آفرين خواندند
به آهن ببستند پاى قباد * ز فر و نژادش نكردند ياد « 1 »
ثعالبى نيز به انتقامجوئى ياران و دوستداران سوفرا از قباد اشاره دارد و مىنويسد : « اعيان افسران از كشتن سوفرا و بيگناهى او و عمليات برجستهاى كه كرده بود قباد را تقبيح كردند و بر مسببين قتل او تاخته و همه را كشتند و چون از قباد و عمليات زشتش ترس و وحشت داشتند او را خلع كرده دستش را از سلطنت كوتاه و برادرش جاماسب را به پادشاهى اختيار كردند . » « 2 »
بنابر شاهنامه و غرر ثعالبى و اخبار الطوال و تاريخ بلعمى پس از دستگيرى قباد او را به دست پسر سوفرا كه « زرمهر » نام داشت سپردند تا هرسان كه خواهد با وى رفتار كند . « 3 »
اگرچه در بعضى متون « زرمهر » و « سوفرا » را يكى دانسته و « زرمهر » را نام « سوفرا » نوشتهاند « 4 » و كسانى چون ثعالبى از او سخن نگفتهاند اما فردوسى « زرمهر » را پسر سوفرا مىخواند و اين قول هماهنگ است با آنچه دينورى در اخبار الطوال و بلعمى در تاريخ خود نوشتهاند . « 5 » فردوسى داستان اين پارسىزاده بزرگوار را چنين بازمىگويد :
يكى پور بد سوفرا را گزين * خردمند و پاكيزه و بآفرين
جوانى بىآزار و زرمهر نام * كه از مهر او بد پدر شادكام
سپردند بسته به دو شاه را * بدانگونه بدراى بدخواه را
كه آن مهربان كينه سوفراى * بخواهد به درد جهان كدخداى
بىآزار زرمهر يزدانپرست * نسودى ببد با جهاندار دست
پرستش همى كرد پيش قباد * وز آن بد نكرد ايچ بر شاه ياد
جهاندار زو ماند اندر شگفت * ز كردار او مردمى برگرفت « 6 »
بنابر شاهنامه « زرمهر » با « قباد » به مهربانى و نيكى رفتار كرد و با او پيمان بست و سوگند خورد و قباد او را به رازدارى خود برگزيد و تاج و تخت خود را مديون او دانست ،
چو بشنيد زرمهر پاكيزهراى * سبك بند را برگشادش ز پاى « 7 »
و با پنج تن از ياران قباد ؛
شب تيره از شهر بيرون شدند * ز ديدار دشمن به هامون شدند
هامش
( 1 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 36 ، بيت 121 ، مسكو ، 1970 .
( 2 ) . ثعالبى ، شاهنامه ثعالبى ، ترجمه هدايت ، ص 283 ، تهران ، 1328 .
( 3 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 36 ، بيت 125 ، چاپ مسكو ، 1970 .
( 4 ) . كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ترجمه رشيد ياسمى ، ص 317 ، تهران ، 1345 ، چاپ سوم .
( 5 ) . دينورى ، ابو حنيفه ، اخبار الطوال ، ترجمه صادق نشات ، ص 69 ، چاپ تهران ، 1346 و تاريخ بلعمى ، ص 140 ، چاپ مسكو .
( 6 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 36 ، بيت 130 ، مسكو ، 1970 .
( 7 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 38 ، بيت 142 ، مسكو ، 1970 .