يكى پارسى بود بس نامدار * ورا سوفزا خواندى شهريار « 1 »
( از سوفزا در هنگام بحث درباره شيراز سخن خواهيم گفت ) مردم پارس سوفزا را بىنهايت دوست مىداشتند :
همه پارس او را شده چون رهى * همى بود با تاج شاهنشهى « 2 »
همه پارس چون بنده او شدند * بزرگان پرستنده او شدند « 3 »
انوشيروان چون مملكت را به چهار استان تقسيم كرد ، پارس يكى از اين چهار استان ايران بود كه با اهواز و مرز خزر سومين استان كشور به حساب مىآمد :
جهانرا ببخشيد بر چار بهر * وز او نامزد كرد آباد شهر
نخستين خراسان از او ياد كرد * دل نامداران به دو شاد كرد
دگر بهره زان بد قم و اصفهان * نهاد بزرگان و جاى مهان
وزين بهره بود آذرآبادگان * كه بخشش نهادند آزادگان
وز ارمينيه تا در اردبيل * بپيمود بينا دل و بوم گيل
سيوم پارس و اهواز و مرز خزر * ز خاور ورا بود تا باختر
چهارم عراق آمد و بوم روم * چنين پادشاهى و آبادبوم « 4 »
ثعالبى در غرر اخبار ملوك الفرس نيز به اين چهار بخش كشور اشاره كرده و نوشته است : « انوشيروان كشور را به چهار منطقه تقسيم كرد : قسمت اول شامل خراسان و مضافات آن مىشد كه عبارت از طخارستان و زابلستان و سيستان بود . قسمت دوم شامل مدى كه عبارت از رى و همدان و نهاوند و دينور و كرمانشان ( : قرميسين ) و اصفهان و قم و كاشان و ابهر و زنجان و ارمنستان و آذربايجان و جرجان و طبرستان بود . قسمت سوم عبارت بود از فارس و اهواز و قسمت چهارم عراق تا يمن و حدود شام و سرحدات روم » . « 5 »
در روزگار هرمز در پارس گنجهاى سليح فراوان وجود داشت كه هرمز آنها را براى نبرد با ساوه شاه در اختيار بهرام چوبين قرار داد :
چو آگاهى آمد بر شهريار * كه داننده بهرام چون ساخت كار
ز گفتار و كردار او گشت شاد * در گنج بگشاد و روزى بداد
همه گنجهاى سليح نبرد * به پارس و به اهواز در باز كرد « 6 »
در مناظره بهرام گور با فغفور چين : ساوه شاه ، بار ديگر فردوسى يكى بودن پارس و ايران را با يكى دانستن پارسى و ايرانى چنين عنوان مىكند :
سپهدار ( بهرام چوبين ) آمد ز پردهسراى * درفشى درفشان بهسر بر به پاى
چو فغفور چينى بديدش بتاخت * سمند جهانرا به خوى در نشاخت
هامش
( 1 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 12 ، بيت 90 ، چاپ مسكو ، 1970 .
( 2 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 31 ، بيت 31 ، چاپ مسكو ، 1970 .
( 3 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 31 ، بيت 41 ، چاپ مسكو ، 1970 .
( 4 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 56 ، بيت 63 ، چاپ مسكو ، 1970 .
( 5 ) . ثعالبى ، غرر ، ترجمه فارسى : شاهنامه ثعالبى ، مترجم هدايت ، ص 293 ، تهران ، 1328 .
( 6 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 342 ، بيت 469 ، مسكو ، 1970 .