ملك را شاه ظالم پر دل * به ز سلطان عاجز عادل
داد كس شاه عاجز با داد * نتواند ستد نداند داد
دل شه چون ز عجز خونابه است * او نه شاه است نقش گرمابه است « 1 »
دستها برداشته بودند و از حق تعالى سرعت فرج مىخواستند و ديدهاء « 2 » انتظار گشاده تا خود از عالم غيب چه آيد . امير عالم مجاهدّ الدين كوبنانى تغمده اللّه بغفرانه از جملهء اهل كرمان عاقلتر بود كه بديدهء بصيرت و نظر فراست ديده بود كه استعداد و استقلال ملك كرمان كه دارد و بارها با من گفته كه اين كار آن پادشاه را نهادهاند كه مقدّمه لشكر او هشت سالست كه مقام گرفته است و اسباب ساخته ،
و عقيب « 3 » هذا الرّشّ سيل دافع * و وراء هذا النّبت « 4 » روض يافع « 5 »
چو خواهد بود روز برف و باران * پديد آيد نشان از بامدادان
به حكم اين استبصار سه نوبت قاصد خويش بحدود گرگان فرستاد رحمه اللّه كه عجب رائى صايب و فكرى دوربين داشت . در ماه رمضان سنهء احدى و ثمانين خبر بكوبنان « 6 » رسيد كه عزايم منصورهء عماد الدّين بر صوب كرمان مقصورست و رايات او بدين حدود متوّجه . من با خود گفتم ،
اللّه اكبر لاح الصّبح للسّارى * و اعطى القوس بارى ايما بارى
بر تو شب انديشه سرآمد آخر * خورشيد تمنّات برآمد آخر
امير مجاهد الدّين رحمه اللّه « 7 » در آيينهء غيب بشش سال از پيش نقش و صورت اينروز ديده بود ، پس روز بيست و دوّم « 8 » ماه « 9 » رمضان سنهء احدى و ثمانين روز سهشنبه ملك بديه آريز « 10 » از حدود كوبنان « 11 » نزول فرمود « 12 » و از آنجا براور و خبيص تا شقّ بم و نرماشير برفت .
هامش
( 1 ) - از باب دهم حديقهء سنائى است .
( 2 ) - چ : ديدهاى .
( 3 ) - چ ، ن : به عقب . ق ، م : يعقب .
( 4 ) - چ ، ق ، م ، ن : البيت .
( 5 ) - چ ، ق ، م ، ن : يافع .
( 6 ) - م ، ن : كوبنات .
( 7 ) - ق ، ن : ( كه ) افزوده .
( 8 ) - چ : دويّم .
( 9 ) - چ : شهر .
( 10 ) - م ، ن : ده آزير .
در محمّد بن ابراهيم ص 138 ( ديه آويز ) .
( 11 ) - م ، ن : كوبنات .
( 12 ) - چ : نمود .