به طبع او باشد .
فصل [ دوم ] [ سفارش هاى تباذوق طبيب به نوشيروان ]
سال موافق او آن خورد كه تن او برآمده باشد و بيرون كردن صفرا و خلطها از تن .
آوردهاند [ 9 ] كه نوشيروان با تباذوق طبيب گفت اى تباذوق پير شدى از علم خود اثرى بگذار تا يادگار تو باشد . تباذوق گفت اى ملك چند كلمه بگويم مختصر كه قايم مقام تصنيفى بزرگ باشد ، بايد كه بر آن مواظبت نمايى تا صحت تو پايدار باشد و محتاج ديگر طبيب نشوى .
اول آنست كه پيش از خواب خود را بر متوضى عرضه كنى .
دوم آنكه هر دو روز به گرمابه روى از آنكه گرمابه از فقر بدن خلطها بيرون آرد كه دار و بدان نرسد .
سوم آنكه هرهفته قى كنى .
چهارم آنكه چيزى نخورى كه دندان تو بر آن كار نكند چه معده از دندان ضعيفترست .
پنجم آنكه هيچ ميوه نارسيده نخورى .
ششم آنكه تا توانى هيچ دارو نخورى كه دارو تن را چون صابونست 10 ] جامه را صابون جامه پاك كند اما بريزد ، و دارو خوردن چون تير انداختنست گاه صواب آيد و گاه خطا .
هفتم آنكه از مباشرت بسيار محترز باشى كه مجامعت بسيار كردن آتش حيات را بكشد .
هشتم آنكه زنهار زنهار با پيران مجامعت نكند كه آن سبب مرگ مفاجاة باشد !
نهم آنكه خون بىعلتى كشنده از تن بيرون نكنى .
دهم آنكه قصد غذا نكنى الا به گرسنگى صادق هيچ بدتر از خوردن طعام نباشد بر هر طعامى كه هنوز هضم نيافته باشد .
نوشيروان فرمود كه اين كلمات به آب زر بنوشتند و دستور حفظ صحت خويش ساخت . و اللّه علم .
فصل سوم [ حفظ صحت به تدبير امور غير طبيعى ]
در حفظ صحت به تدبير امور غير طبيعى كه او را [ 11 ] ضرورى خوانند