تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤

2 - امثال و حكم

دريغ از راه دور و رنج بسيار . 7 دست بالاى دست بسيار است . 10 آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است . 15 امان در ايمان است . 65 پروين شدن و به آسمان رفتن . ( نظير آب شدن و به زمين فرو رفتن ) . 68 شنيدن كى بود مانند ديدن . 81 بارك الله تعصب از دين است . 100 خانهء احسان آبادان . 146 روزگار خانهء انتقام است . 147
برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقا را بلند است آشيانه
. 177 هيچكس برداشته خود را نينداخته . 178 ذره در پيش آفتاب چه ميماند . 202
به يك ناتراشيده در مجلسى * برنجد دل هوشمندان بسى
. 203 هر جا رود آن سرور ما در قدميم . 213 امان شيوهء مردان است . 227
فرستاده گفت اى خداوند رخش * به دشت آهوى ناگرفته مبخش
. 522 ، 227 چه خوش بود كه بر آيد به يك كرشمه دو كار . 236 نيك را نيكى و بد را بد رسد . 250
به خورشيد و مه گر رسانى هباك * در آخر شوى خاك در زير خاك
. 250 هرگز مار با طاووس جفت نشده و كركس مردارخوار در آشيانهء عقاب مكان نساخته . 258 صيد را چون اجل آيد پى صياد رود . 261 هرگز شوكا از چنگ شير نر نرفته است . 261 امان شرط مروت است . 261
چراغى را كه ايزد برفروزد * هر آن كس پف كند ريشش بسوزد
. 262 كافر همه را به كيش خود پندارد . 283
اگر صد بمانى و گر صد هزار * ببايد شدن زين جهان فرار
. 288 مبارك مرده را آزاد مىكند . 291 شرع در ظاهر حكم مىنمايد . 345 هر كس به زبان ( به سخن ) زن خود عمل كند از آن زن كمتر است . 367 مرا نام بايد كه تن مرگ راست . 410
آنچه دلم خواست نه آن مىشود * آنچه خدا خواست همان مىشود
. 469 دولت آنست كه بىخون دل آيد به كنار . 470 مردى و نامردى يك قدم است . 470