و أشهد أنّ محمّدا عبده المصطفى . و أمينه المجتبى . و رسوله المبعوث إلى كافّة الورى . صلّى اللّه عليه و على آله مصابيح الدّجى .
و أصحابه مفاتيح الهدى . و سلّم تسليما كثيرا .
امّا بعد اين رسالتى است كه نبشت بندهء محتاج بخداى عزّ و جلّ عبد الكريم بن هوازن القشيرى بجماعة صوفيان بشهرهاى اسلام اندر سنه سبع و ثلثين و اربعمائه .
بدانيد رحمكم اللّه كه خداوند سبحانه اين طايفه را گزيدگان اولياء خويش كرد . و فضل ايشان پيدا [ گردانيد ] بر جمله بندگان [ خويش ] پس از رسولان و انبياء صلوات اللّه عليهم و دلهاى ايشان معدن رازهاى خويش كرد و مخصوص گردانيد ايشانرا بپيدا كردن انوار خويش بر ايشان . و ايشان فرياد [ رس ] خلقاند و بهرجا كه باشند گردش ايشان با حق بود . و روشن گردانيد ايشانرا از تيرگيهاى بشريّت و بدرجة مشاهدة رسانيد بدانچه تجلّى كرد ايشانرا از حقيقت يگانگى خويش ، و توفيق داد ايشانرا بقيام آداب بندگى و حاضر گردانيد بمجارى احكام خداوندى ، قيام كردند بگزاردن آنچه واجب بود بر ايشان بفرمان و بحقيقت رسيدند بدانچه از ايزد سبحانه تعالى بود مر ايشانرا از گردانيدن و تصرّف ، پس با خداى گشتند بصدق افتقار . و بدانچه از ايشان حاصل آمد از اعمال ، پشت باز نگذاشتند و با احوال صافى خويش ايمن نبودند . دانستند كه هرچه خواست ، كرد و آن را كه خواست از بندگان برگزيد و خلق را بر وى حكم نرسد . و هيچ مخلوقى را بر وى حقّى واجب نيايد . و ثواب او ابتداء فضل بود و عذابش حكمى بود بعدل و فرمانش قضائى [ جزم ] .
پس بدانيد رحمكم اللّه كه خداوندان حقيقت ازين طايفه پيشتر برفتند .
و اندر زمانهء ما از آن طايفه نماند مگر اثر ايشان . و اندر اين معنى شاعر مىگويد . شعر :
أمّا الخيام فإنّها كخيامهم * و أرى نساء الحىّ غير نسائها