تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
تا باستقبال وليىّ شويم از اولياء خداى تعالى ، رفتيم بازو « 1 » چون بدروازه رسيديم . ابراهيم ستنبهء « 2 » [ هريوه را « 3 » ] ديديم « 4 » بو يزيد گفت بر خاطرم همىگذشت « 5 » كه باستقبال تو آيم و شفيعى « 6 » كنم ترا بخداى [ تعالى « 3 » ] ابراهيم [ ستنبه « 3 » ] گفت اگر همه خلق را بشفاعت تو بخشد بس كارى نبود ، كفى خاك بود « 7 » ابو يزيد متحيّر شد از جواب او « 8 » [ استاد امام گويد ] كرامات ابراهيم اندر حقير داشتن آن ، بزرگتر « 9 » بود از كرامات بو يزيد در آنچه ويرا حاصل آمد از فراست و آنچه او را نمود از صدق حال در باب شفاعت « 10 » . عبد الواحد زيد را فالج رسيد « 11 » [ چون ] وقت نماز اندر آمد ويرا طهارت
هامش
( 1 ) - مب : نشسته بودم در مسجد بو يزيد گفت برخيزيد تا وليى را از ولى ( ظ : اولياء ) خداى استقبال كنيم و با وى بشديم . ( 2 ) - متن عربى ، چاپ مصر ، شرح زكريا : شيبه . غلط است . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : مىآمد . ( 5 ) - مب : در خاطر مىآمد . ( 6 ) - مب : شفاعت . ( 7 ) - مب : اگر تو را شفاعت دهد در جمله خلايق بسيار نبود كى ايشان همه پارهء گل‌اند . ( 8 ) - مب : وى . ( 9 ) - مب : در خوار داشتن آن تمامتر . ( 10 ) - اصل : از آن فراست كه او را بود . ناقص است . متن عربى اضافه دارد حكايتى كه ترجمه‌اش اينست . يوسف بن حسين گويد از ذو النون شنيدم آنگاه كه سالم مغربى از سبب توبه‌اش پرسيد كه گفت روزى از مصر ببعضى ديهها بيرون شدم در راه بخفتم آنگاه بيدار شدم و چشم بازكردم ناگاه چكاوكى نابينا ديدم كه از درخت بر زمين افتاد و زمين بر خود شكافت و دو سكرهء زر و سيم بيرون آمد در يكى كنجد و در ديگرى گلاب چكاوك ازين بخورد و از آن ديگر بياشاميد گفتم اين مرا بس توبه كردم و ملازم درگاه وى شدم تا مرا بپذيرفت . ( 11 ) - مب : مفلوج شد .