تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
تهمت كردند [ از آن مردمان « 1 » ] من گفتم دست [ از وى ] بداريد تا من باز بگويم برفق « 2 » [ فراشدم « 1 » ] وى گليمى بر سر كشيده بود و بخفته « 3 » سر از گليم بيرون آورد « 4 » اندرين معنى با وى اشارتى كردم ، گفت به من همىگوئى ، سوگند بر تو دهم يا رب « 5 » كه يكماهى بنگذارى [ اندرين دريا « 1 » ] تا بر سر آب بيايد [ الّا ] هر يكى با گوهرى [ گفت « 1 » ] بنگريستم روى دريا « 6 » همه ماهى بود هر يكى با گوهرى اندر دهان « 7 » آن جوان برخاست و خويشتن اندر دريا « 8 » افكند و با كناره شد . ابراهيم خوّاص گفت وقتى « 9 » اندر باديه شدم ، ترسائى ديدم ، زنّار بر ميان بسته با من هم‌راهى « 10 » خواست [ اجابت كردم « 1 » ] و هر دو رفتيم بهفت روز « 11 » ، مرا گفت يا راهب حنيفى « 12 » بيار از انبساط تا « 13 » چه دارى كه گرسنه‌ام « 14 » گفتم
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : تا من برفق بوى بگويم . ( 3 ) - مب : مرد خفته بود و گليمى در سر كشيده . ( 4 ) - مب : برآورد . ( 5 ) - مب : ذا النون در آن معنى با وى سخن گفت ، گفت اين مرا مىگويى سوگند بر تو دادم يا رب . ( 6 ) - مب : چون نگاه كردم روى آب . ( 7 ) - مب : و در دهن هر يكى گوهرى . ( 8 ) - مب : پس آن مرد خويشتن در آب . ( 9 ) - مب : يك بار . ( 10 ) - مب : ترسايى را ديدم از من صحبت . ( 11 ) - مب : هفت روز برفتم . ( 12 ) - مب : حنيفيان . ( 13 ) - مب : تا از انبساط . ( 14 ) - مب : گرسنه شديم .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 655 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر