اين حكايات را از راويان موثّق شنيده و خود هم اهل نقل و روايت بود و نه پندارم كه ذهن وى آنمايه شكفته و روشن شده بود كه بتواند در صحّت آنها ترديد كند و ما مىدانيم كه هر فرد انسان تركيبى است از عوامل قوّت و ضعف و چارهگرى و بيچارگى و قشيرى نيز پيش از هر چيز انسان بود و از پنجهء وهم نمىتوانست رها بماند و آزاد باشد و بقوىترين احتمال آنچه را نقل كرده بدان مؤمن بوده و قصد بازار گرم كردن نداشته است .
از اينها كه بگذريم بىگمان رسالهء قشيريّه يكى از مآخذ و اسناد مهمّ و معتبر تصوّف است و كسانى كه بخواهند از اصول طريقت يا تاريخ تصوّف اطّلاع درست و مستند داشته باشند از مطالعه و مراجعهء بدين كتاب هرگز بىنياز نخواهند بود .
از همان آغاز تأليف و اشتهار رساله ، شاگردان و معتقدان قشيرى اين كتاب را نزد وى خوانده و سماع كردهاند مانند ابو المحاسن عبد الواحد بن اسماعيل بن محمّد بن احمد رويانى از بزرگان شافعيّه ، متوفّى شهر رمضان سال 501 كه سند زكريّاى انصارى شارح رساله به دو منتهى مىگردد ، و عبد الغافر بن اسماعيل كه اين كتاب را در غزنه روايت كرده و پيش از مسافرت وى بغزنه سعيد بن اسماعيل بن علىّ بن عبّاس از شاگردان وى به شهر غزنه رفته و ادّعا كرده بود كه وى از احفاد قشيرى است و علماء آن شهر رسالهء قشيريّه و لطائف الاشارات را بر وى خوانده بودند و چون قشيرى در سال 448 ببغداد رفت بعضى از علما اين كتاب را بر وى خواندند و نسخهء رسالهء قشيريّه محفوظ در موزهء بغداد كه از نسخههاى خوانده شده بر قشيرى است تاريخ اين سماع را جمادى الاولى سال 448 تعيين مىكند ، ازين نسخه بجاى خود سخن خواهيم گفت .
همچنين مؤلّف روضات الجنّات نسخهاى از رسالهء قشيريّه بخطّ مجد الدّين بغدادى مؤرخ بسال 582 در تصرّف داشته كه شيخ نجم الدّين كبرى بوى اجازهء روايت داده و سند روايت او بواسطهء ابو الفضل محمّد بن بنيمان همدانى به ابو نصر قشيرى
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 71
مساهمون: ابو القاسم عبد الكريم القشيري
صمقدمهء مصحح ٧١