چون پر شود هيچ ديگر را درو راه نبود همچنين چون دل بمحبّت پر شود هيچچيز ديگر به غير از محبوب او در او گنج نبود « 1 » .
امّا آنچه اقاويل « 2 » پيران است يكى ازيشان [ مى ] گويد محبّت ميلى بود دائم بدلى از جاى برخاسته « 3 » .
[ كسى ديگر گويد محبّت ايثار محبوب بود بر همه چيزها .
و گفتهاند موافقت حبيب بود بشاهد و غائب « 4 » ] .
و گفتهاند محو گشتن محبّ بود از صفات خويش و اثبات كردن محبوب را بذات او « 5 » .
[ و گفتهاند خوف ترك حرمت بود با قيام كردن [ به ] خدمت ] .
بو يزيد بسطامى گويد محبّت اندك داشتن بسيار بود از خود و بسيار داشتن اندك از دوست « 6 » .
سهل [ بن عبد اللّه ] گويد حبّ دست به گردن طاعت فرا كردن بود و از مخالفت جدا بودن « 7 » .
هامش
( 1 ) - مب : و معنى چنان بود كى آب در وى كنى نگاه دارد و هيچچيز را نيز در وى جاى نبود دل نيز همچنين بود چون بدوستى چيزى پر بود چيزى ديگر را با وى جاى نباشد .
( 2 ) - مب : گفتهء .
( 3 ) - مب : بدلى هايم .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : محبت محو محب بود بصفات وى و ايثار ( ظ : اثبات ) محبوب بود بذات .
متن عربى اضافه دارد : و قيل مواطأة القلب لمرادات الرب . و گفتهاند محبت موافقت دلست با مراد پروردگار تعالى . مب : عين جملهء عربى را آورده است .
( 6 ) - مب : اندك داشتن آن چيزى است كى از تو آيد و اگرچه بسيار بود و بسيار داشتن آنك از دوست آيد .
( 7 ) - مب : در برگرفتن طاعت و دور بودن مخالفت . جنيد را پرسيدند از محبت گفت استيلاء ذكر بود . متن عربى : و سئل الجنيد عن المحبة فقال دخول صفات المحبوب على البدل من صفات المحب اشار بهذا الى استيلاء ذكر المحبوب حتى لا يكون الغالب على قلب المحب الا ذكر صفات المحبوب و التغافل بالكلية عن صفات نفسه و الاحساس بها . جنيد را از محبت پرسيدند گفت آنست كه صفات محبوب بجاى صفات محب بدل درآيد و جاىگزين آنها شود و بدين سخن اشاره مىكند باستيلا و غلبهء ذكر محبوب تا بدانجا كه جز ذكر صفات محبوب بر دل محب غلبه نكند و محب از صفات خود و احساس آنها بنحو كمال و تمام متغافل باشد . مب : ناقص است . اصل ندارد .