يافتن از محبوب « 1 » [ و ] محبّت را وصف نكنند بوصفى و حدّ ننهند بحدّى روشنتر و بفهم نزديكتر « 2 » از محبّت و استقصاء در گفتار آنگاه كنند كه اشكال حاصل باشد « 3 » چون اشكال برخاست بشرح دادن حاجت نيايد و عبارت مردمان بسيارست اندر محبّت و سخن گفتهاند اندر اصل در لغت « 4 » .
گروهى گفتهاند حبّ ناميست صفاى مودّت را زيرا كه « 5 » عرب دندان سپيد آبدار نيكو را حبب الاسنان خوانند « 6 » [ و برين قول محبّت جوشيدن دل بود و برخاستن او و بهم برآمدن او بوقت تشنگى او بديدار محبوب .
و گفتهاند كه مشتقّ است از حباب ماء و آن معظم او بود به اين نام خوانند زيرا كه محبّت غايت آن چيز بود كه اندر دلت باشد از مهمّات « 7 » ] .
و گفتهاند اشتقاق او از لزوم و ثبات بود چنانك گويند احبّ البعير و آن
هامش
( 1 ) - مب : و اين اوليتر از آن كى وصف كنند اندر محبت باختلاط . سهوى است عظيم .
( 2 ) - مب : هويدا و نزديكتر بفهم .
( 3 ) - مب : جايى بود كه اشكالى بود .
( 4 ) - مب : حاجت نبود بشناخت در شرح سخن و عبارت در محبت بسيارست و در اصل وى سخن گفتهاند در لغت .
( 5 ) - مب : صفا و مودت را از بهر آن كى .
( 6 ) - مب : حبيب خوانند گويند فلان حبيب الاسنان . غلط است و مخالف متن عربى .
( 7 ) - مب : ندارد . بجاى آن اين عبارت را دارد . و نيز گفتهاند در حباب و حباب آن بود كه بر سر آب بيستد بوقت باران قوى و گفتهاند در محبت كى جوشيدن بدل بود بوقت تشنگى و آرزومندى بديدار محبوب . متن عربى : و قيل الحباب ما يعلو الماء عند المطر الشديد فعلى هذا المحبة غليان القلب و ثورانه عند العطش و الاحتياج الى لقاء المحبوب .
و گفتهاند حباب آن كوپله است كه بوقت باران سخت بر روى آب بايستد و بنابراين محبت جوشش و انگيزش دل است بوقت تشنگى و هيجان دل بديدار محبوب . هر دو ترجمه غلط است و هر يك از دو مترجم مطلب را بهم آميختهاند .