نيفتد و آن برحسب قوّت ايمان باشد ، هركرا ايمان قوىتر [ است ] فراست او تيزتر [ بود ] .
ابو سعيد خرّاز گويد هركه بنور فراست نگرد بنور حق [ جلّ جلاله « 1 » ] نگريسته باشد و مادّهء علم او « 2 » از حق بود و او را سهو و غفلت نباشد « 3 » بلكه حكم حق بود كه بر زبان بنده برود « 4 » و آنچه گفت بنور حق نگرد ، يعنى كه نورى « 5 » كه حق تعالى او را بدان تخصيص « 6 » كرده باشد .
واسطى گويد فراست روشناييى بود كه در دلها بدرخشد و معرفتى بود مكين « 7 » اندر اسرار ، او را از غيب « 8 » بغيب همىبرد تا چيزها بيند از آنجا كه حق تعالى به دو نمايد [ تا ] از ضمير خلق سخن ميگويد .
ابو الحسين ديلمى گويد بانطاكيه شدم ، بسبب سياهى كه گفتند او « 9 » از اسرار سخن ميگويد ، بيستادم « 10 » تا از كوه لكام بيرون آمد و از مباحات چيزى بازو « 11 » بود ميفروخت و من گرسنه بودم [ و ] دو روز بود تا هيچيز نخورده بودم گفتم او را
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : و مادام علمش . اصل : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : نبود .
( 4 ) - مب : بود زبان بنده را بدان گويا كند . متن عربى : حكم حق جرى على لسان عبد .
حكم راست و حقى است كه بر زبان بنده روان گردد .
( 5 ) - اصل : بنورى كه .
( 6 ) - مب : مخصوص .
( 7 ) - مب : تمكين معرفتى بود . اصل : مطابق نسخهء بغداد ، مب : مطابق شرح زكرياست .
( 8 ) - اصل : غيبت و بايستى گفته باشند از غيبى . تا مطابق متن عربى باشد .
( 9 ) - مب : كى مرا گفتند كى وى .
( 10 ) - مب : توقف كردم .
( 11 ) - مب : با وى .