مؤمنان باشد و تسليم صفت اوليا و تفويض صفت موحّدان .
[ و هم از وى شنيدم كه گفت توكل صفت انبيا بود و تفويض صفت پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم و تسليم صفت ابراهيم عليه السّلام .
ابو جعفر حدّاد گويد دوازده سال اندر بازار بودم و بر اعتقاد توكّل كار كردمى و هر روز مزد بيافتمى و هيچ منفعت از آن برنداشتمى به قدر شربتى آب و نه آنقدر كه اندر گرمابه شدمى و هر روز مزد خويش بنزديك درويشان [ آوردمى ] بشونيزيه و بران حال همىبودم « 1 » ] .
حسن [ برادر سنان ] گويد چهارده « 2 » حجّ كردم تهى پاى « 3 » بر توكّل چون خارى اندر پا شدى مرا ياد آمدى كه توكّل كردهام « 4 » پاى اندر زمين ماليدمى و برفتمى .
[ خير النسّاج گويد ابو حمزه گفت از خداى شرم دارم كه اندر باديه شوم بر سير و توكّل اعتقاد كرده باشم تا رفتن من بر سير نباشد كه زادى بود كه برگرفته باشم .
حمدونرا پرسيدند از توكّل گفت اينچه درجه است كه من بدان نرسيدهام هنوز « 5 » ، چگونه سخن گويد در توكّل آن را كه هنوز درست نشده باشد حال ايمان ] « 1 » گفتهاند متوكّل طفلى بود كه هيچ جاى راه نداند مگر با پستان مادر ، متوكّل نيز راه نداند مگر با خداى تعالى « 6 » .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - اصل : بر توكل چهارده .
( 3 ) - مب : پاى برهنه .
( 4 ) - مب : بر توكل ، خار در پايم شدى ياد آمدى كه در خود اعتقاد كردهام .
( 5 ) - ظ : اين آن درجه است كه من بدان نرسيدهام هنوز . تا مطابق باشد با متن عربى : تلك درجة لم ابلغها بعد .
( 6 ) - اصل : مثل متوكل چون مثل طفل باشد هيچ جاى راه نداند مگر با خداى عز و جل .