دقّاق را پرسيدند از توكّل گفت خوردنى بىطمع « 1 » ]
يحيى بن معاذ گويد صوف پوشيدن [ زهد نيست ] دكانى است و سخن گفتن اندر زهد پيشه است و صحبت قافله كردن طمع داشتن است و اين همه بند است « 2 » .
كسى نزديك شبلى آمد ، گله كرد از بسيارى عيال گفت [ با خانه رو ] و هركرا روزى بر خداى نيست از خانه بيرون كن .
سهل بن عبد اللّه گويد هركه طعن زند « 3 » اندر كسب ، اندر سنّت طعن زده باشد و هركه طعن در توكّل كرده باشد طعن در ايمان كرده باشد .
[ ابراهيم خوّاص گويد اندر راه مكّه شخصى ديدم منكر گفتم تو كيستى پريى يا آدمى گفت پرى گفتم كجا ميشوى گفت بمكّه گفتم بىزاد و راحله گفت از ما نيز كس بود كه بر توكّل رود چنانك از شما گفتم توكّل چيست گفت از خدا فراستدن « 1 » ] .
ابو العبّاس فرغانى گويد ابراهيم خوّاص اندر توكّل يگانه بود و باريك فراگرفتى و هرگز سوزن و ريسمان و ركوه و ناخن پيراه از وى غائب نبودى گفتند يا ابا اسحق اين چرا دارى و تو از همه چيزها منع كنى ، گفت اين چيزها توكّل بزيان نيارد و خدايرا بر ما فريضهاست ، درويش يك جامه دارد چون به درد و سوزن و رشته ندارد عورت وى پيدا « 4 » شود و از فريضه بازماند و چون [ ركوه ندارد طهارت بر وى تباه شود و چون ] ركوه و سوزن و رشته ندارد ويرا به نماز متّهم دار .
و هم از وى شنيدم يعنى استاد ابو على رحمه اللّه « 5 » كه گفت توكّل صفت
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : و صحبت در حركت قافلها تعرض كردنست و خويشتن با ديد آوردن و اين همه علاقتهاست .
( 3 ) - مب : هركه طعن كند .
( 4 ) - مب : برهنه .
( 5 ) - مب : از استاد ابو على شنيدم .