كه پيشتر يافتم ، خواستم [ كه ] بخسبم توانائى نداشتم ، بنشستم ، طاقت نشستن نبود در بازكردم [ و بيرون آمدم ] مردى ديدم خويشتن در گليمى پيچيده و در راه افتاده ، چون بدانست سر برداشت ، گفت يا ابا القاسم نزديك من آى « 1 » گفتم يا سيّدى بىوعده گفت آرى اندر خواستم از محرّك القلوب تا دل ترا به حركت آرد از بهر من « 2 » . جنيد گفت چه حاجت « 3 » گفت كى بود كه بيمارى بيمار دارو بيمار گردد من گفتم آنگه كه مخالفت هواى خويش كند بيمارى وى داروى وى گردد ، فراخويشتن گفت يا تن بشنو ، هفت بار جواب دادم ، فرا نپذيرفتى اكنون از جنيد بشنو و از من برگشت و ندانستم كه كيست .
ابو بكر طمستانى گويد نعمت بزرگترين ، بيرون آمدنست از نفس زيرا كه نفس بزرگترين حجابى [ است ] ميان تو و خداى عزّ و جلّ .
و گفتهاند مخالفت نفس شيرينتر از آن بود كه نفس به دو مائل بود .
سهل گويد خدايرا هيچ عبادت نكنند مانند مخالفت هوا و نفس .
ابن عطا را پرسيدند كه بر خداى تعالى چه دشمنتر گفت رؤيت نفس و حالهاى او و ازين دشمنتر عوض جستن بر فعل خود .
خوّاص گويد اندر كوه لكام مىرفتم ناربنى ديدم ، مرا آرزو آمد ، فراشدم و يكى باز كردم ، بشكستم ، ترش بود ، بيو كندم فراتر شدم ، مردى ديدم افتاده زنبور بر وى جمع شده ، گفتم سلام عليكم گفت و عليك السّلام يا ابراهيم گفتم مرا چه دانى گفت هركه خدايرا داند ، هيچ بر وى پوشيده نباشد گفتم ترا حالى مىبينم با خداى ، اگر بخواهى تا ترا نگاه دارد ازين زنبوران و رنج اين از تو بازدارد گفت من نيز ترا حالى مىبينم با خداى ، اگر دعا كنى تا خداى تعالى آرزو انار از تو
هامش
( 1 ) - مب : تا اكنون . متن عربى : الى الساعة .
( 2 ) - مب : از محرك دلها درخواستم تا دل تو را براى من بجنباند .
( 3 ) - مب : از اينجا تا آخر اين باب را ندارد .