50 بَرِ نصر سيّار منشورِ كار * فرستاد سوىِ خراسان ديار ( 383 )
از اين كار گشت آن سپهدار رام * ستد بيعت شه زِ مردم تمام
چو تدبير عبد اللّه آن شه شنود * بر اين كار او را به دانش ستود
كه بايد ز دانش چنين كار كرد * نه چونان كه منصور « 1 » انكار كرد
كز آن فتنه « 2 » انگيخت و اين نشاند * نشايد يكى « 2 » هردو را نيز خواند
فتنه مروان الحمار در ارمن
55 وز آنروى مروان « 3 » به نامِ يزيد * در ارمن زِ بيعت سخن گستريد
يزيدِ هبيره از او بُد غمى « 4 » * كز او يافته بود يوسف كمى
به مروان چنين گفت ك : « اندر مهى * ترا از يزيدست افزون بهى
بزرگ بنى امّيّه اين زمان * تويى بر تو دارند چشم اين مهان
به نامش چرا بيعت از مردمان * سِتد ، بايدت سوىِ خود [ مى ] ستان « 5 » »
60 از او اين دم آن نامبرده بخورد * پس آنگاه دعوت سوى خويش كرد
همه ارمن و آذرآبادگان * به بيعت درآورد از اين آن زمان
برادر كه بودش براهيم نام * ولىعهد خود كرد و قائم مقام « 6 »
وفات يزيد بن وليد بن عبد الملك
يزيد اندر اين حال بيمار شد * ز طاعون زِ تن جانش بيزار شد
صد و بيست و شش ساليانِ عرب * به مرگِ طبيعى شد او بسته لب
هامش
( 1 ) ( ب 53 ) . : منصور بن جمهور .
( 2 ) ( ب 54 ) . در اصل : كران فتنه . مصراع دوم ، در اصل : ؟ ؟ ؟ يكى .
( 3 ) ( ب 55 ) . در اصل : مروان سام . « مروان بن محمد بن مروان »
( 4 ) ( ب 56 ) . در اصل : بذ عمى . : يزيد بن عمر بن هبيره .
( 5 ) ( ب 59 ) . در اصل : خوذستان .
( 6 ) ( ب 64 ) . اسحاق بن عيسى گويد : يزيد بن وليد در ماه ذى الحجه پس از عيد قربان به سال صد و بيست وفات -