50 اگر بيّنت « 1 » كن از او خواه زر * و گرنه به سوگند از او درگذر
و گرنه به كارش ميانجى گزين * كَزين سه برون نيست فرمانِ دين
رها كن ورا و به زندان مرا * كه تا او كند چاره كارِ ترا »
عُمر گفت : « فكرى كنم اندر اين * ببينم كه تا چيست زينم گُزين »
مخلّد بدان زودى اندر گذشت * پدر را دگرگونه ز آن كار گشت
55 ادا چون نكردى يزيد اندر آن * به دست وكيعش « 2 » سپرد آن زمان
وكيعش سوى خانه بردى ز راه * از او خواستندى گرفتش سپاه
وكيع اندر آن كار سوگند خورد * كه : « گر ز آنكه خواهد كس اين كار كرد
برآرم دَمار از نهادِ يزيد * خلافش نيارست از اين كس گزيد »
به عهدِ عُمر بود محبوس مرد * همى بگذرانيد روزى به درد
60 پس آنگاه از روم آمد خبر * كه از شرع كردهست مهتر گذر
كند آشكارا فُجور اندر او * عُمر زين برنجيد در دل ازو
عزلت مسلم عبد الملك « 3 » از روم
به حكمِ عُمر ، مسلمه ز آن ديار * به عزلت سوى شام شد بادْوار
ز لشكر كه پذرفته با او به هم * ز يك نيمه باز آمدند بيشوكم
عمر كرد زين كار از او بازخواه * كه چندين به كُشتن چه دادى سپاه
65 نبايست بودن شتابان به كار * كه آهسته گشتى مسخّر ديار
نگشتى تلف لشكرى خيره خير * كه از لشكرى مىشود مير مير
اگر چند كشور گشودن نكوست * تلف كردن لشكر از زشتخوست
هامش
( 1 ) ( ب 50 ) . اگر ، به معنى ( يا ) . بينه - دليل ، دليل واضح و آشكار . ( لغتنامه دهخدا )
( 2 ) ( ب 55 ) . وكيع بن حسان بن أبى سور التميمى - وكيع بن أبى سود .
( 3 ) عنوان . منظور ، مسلمة بن عبد الملك .