( نظامى ) : حب 6222 .
همى خويشتن را چليپا كند * به پيشِ خردمند رسوا كند
( فردوسى ) : حب 431 .
آنان كه به پارسى سخن مىرانند * در معرض دال ذال را ننشانند
ماقبل وى ار ساكن جز واى بود * دال است ، و گرنه ذال معجم خوانند
( خواجه نصير الدّين طوسى ) : حب 2423 .
كسى را كه انديشه ناخوش بود * بدان ناخوشى راىِ او گش بود
( فردوسى ) : حب 431 .
كه تا زندهاى بر تو نفرين بود * پس از زندگى دوزخ آيين بود
( فردوسى ) : حب 431 .
چو عنوانگاهِ عالمتاب را ديد * تو گفتى سگ گزيده آب را ديد
( نظامى ) : 6222 .
« ر »
عمر كرد اسلام را آشكار * بياراست گيتى چو باغِ بهار
( فردوسى ) : حب 920 .
اتزعم انّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر
و انت الكتاب المبين * باحرفه يظهر المضمر
( مولى امير المؤمنين على ع ) : حامق / 97 .
اندكتر از آب ديدهء كور * چون چشم زمانه چشمهء شور
: 8016 .
« ز »
به دستِ قاصدى جَلد و سبكخيز * فرستاد آن وثيقت سوى پرويز
( نظامى ) : حب 6222 .
خطى ديد از سواد هيبتانگيز * نوشته از محمّد سوىِ پرويز
( نظامى ) : حب 6222 .