اهالى دمشق را از ذكور و اناث الجه كردند و اموال و تجمّلات ايشان به غارت بردند و از بسيارى زر و جواهر و نفايس و امتعه و اقمشهء فاخر و هرگونه اسباب و تنسوقات متكاثر ، صورت
( وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها )
« 1 » مشاهده افتاد و لسان تعجب همگنان از بسيارى آن مالها به فحواى
( وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها )
« 2 » قايل گشت ؛ و الحق كثرت غنايم آن مملكت ، به حيثيتى بود كه چهارپايان اردويى به آن عظمت با آن همه اسب و استر و اشتر زيادتى كه از حدود سيواس باز به دست لشكريان آمده بود ، به حمل آن وفا نمىكرد و بسى مردم ، نفايس و اقمشه و رخوت مصرى و قبرسى و روسى و غير آن - كه در اول وهله گرفته بودند - مىانداختند و نقود و جوهرينه « 3 » و اوانى زر و نقره بار مىكردند و اين معنى از بسيارى مردم صادق القول - كه به رأى العين مشاهده كرده بودند - استماع رفته . و چون وضع عمارات دمشق چنان افتاده كه طبقهء زير از « 4 » سنگ برآوردهاند و بر بالاى آن دو طبقه و سه طبقه از چوب ساخته و در اكثر مواضع از براى تزويق « 5 » و تزيين « 6 » ، آن را رنگ و روغن داده ، بغايت قابل احتراق است و چون آتش معاذا باللّه ، در موضعى مىافتد با آنكه قضات و اكابر و اعيان در زمان متوجه تدارك آن مىشوند و عامهء مردم به سعى تمام مىكوشند تا مقدار محله و زياده سوخته نمىشود ، آتش فرونمىنشيند ، و اين واقعه در ايام امن و استقامت بسيار اتفاق مىافتد ، و در اين ولا روز پنجشنبه دوم شعبان بىقصد و اختيار كسى ، آتش در شهر افتاد 303 و مردم را از پريشانى و سراسيمگى پرواى اطفاى آن وسعى در آن نبود .
[ نظم ]
جهان پاك از آتش چنان برفروخت * كه زير زمين گاو و ماهى بسوخت
ز پاشيدن آتش از هر كران * همىريخت گفتى ز چرخ اختران
چو جوشنده دريايى از سندروس * بخارش همى رندهء « 7 » آبنوس
كجا خانهاى بد ز خوبى بهشت * از آتش دمان « 8 » دوزخى گشت زشت
هامش
( 1 ) . زلزال / 2 .
( 2 ) . زلزال / 3 .
( 3 ) . ع : جواهر .
( 4 ) . م : آن .
( 5 ) . م : - تزويق ؛ الف : تزوين .
( 6 ) . م : تزوين .
( 7 ) . الف : زبده ؛ ع : زنده .
( 8 ) . ع : روان .