خ خار اضطرار از پاى مظلومان برآوردن ، 1222
خاكِ ننگ ، بر فرق نام خود بيختن ، 281
خاك بدعهدى بر فرق . . . پاشيدن ، 512
خاك عار بر فرق روزگار بيختن ، 339
خداوندا نگهدار از زوالش ، 240
خر در ميان گلّه انداختن ، 526
خشك و تر درهم سوختن ، 124 ، 399 ، 539 ، 635 ، 823 ، 1158
خود را . . . در چاه ويل و ثبور انداختن ، 533
د دست از پا خطا كردن ، 514
دست ندامت گزيدن - پشت دست ندامت . . .
دشمن را دوست انگاشتن ، 425
دست آرزو به گردن مراد حلقه كردن ، 566
دندان طمع تيز كردن ، 265
دود حيرت به سر برآمدن ، 805 ، 1132
دود بسر برآمدن ، 198
دورنگى و بىسنگى ، 151
دوستان را كجا كند محروم ، 574
دولت آن است كه بىخون دل افتد به كنار ، 590
دولت پشت بر كردن ، 774
ر راستى رستى ، 971 ، 1116
رضوان سر و پا بيرون كردن ، 1294
روباهبازىِ سگ نفسى ، 698
روباهبازى ، 969
روزگارِ برگشته ، 272
ز ز خشك و ز ترشان برآورده دود - خشك و تر درهم سوختن
زهر هلاهل به انديشهء باطل نوشيدن ، 1038
س سپر انداختن ، 772
سر فضولى به ناخن جسارت خاريدن ، 1049
سكندر خوردن ، 1246
سوخته خشك و تر - خشك و تر درهم سوخت
ش شاخ گستاخى ثمر نداشت و خسارت بار آورد ، 283
شغالوار ، 952
شير شكار كند و طعمهء ديگر جانوران باشد ، 928
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1747
مساهمون: شرف الدين على يزدى
ص١٧٤٧