رسيد ، در ميان تركان ( از ) حضرت ، به طرف هندوستان عزيمت فرمود [ ( 1 ) ] چون تركان را بازآوردند ، او هم در فوج ايشان ، به حضرت باز آمد ، و روزى چند محبوس بود ، و نامرادى بر روى مبارك او رسيد ، و حكمت در ان [ ( 2 ) ] معنى تواند بود ( و الله اعلم ) تا اندازهء رنج محنتزدگان بشناسد ، چون بدولت [ و ] فرماندهى برسد بر ان [ ( 3 ) ] جماعت رحمت فرمايد ، و شكر نعمت فرماندهى بگذارد .
حكايت [ ( 4 ) ]
آوردهاند كه پادشاهى بود ، در اوج دولت ، و شرف سلطنت ، او را پسرى بود در نهايت جمال و كياست ، و رشد و نزاهت . آن پادشاه فرمان داد ، تا هر كجا كه دانائى و زيركى و عالمى و كاملى باشد ، [ ( 5 ) ] به جهت ( تعليم ) آن پسر جمع كردند و يكى را از ان كاملان كه در همه انواع فضل و علم و اصناف عقل و هنر ، بر همه فايق و راجح بود برگزيد ، و او را به تعليم آن قرة العين [ ( 6 ) ] خود نصب كرد ، و فرمود كه ميبايد تا [ ( 7 ) ] اين فرزند به تفهيم و تعليم ( و تلقين ) و تمكين تو همه حقايق ملت ، و دقايق دولت ، و رموز عقل ، و كنوز نقل ، و شرائط ملكدارى ، و طريق [ ( 8 ) ] بختيارى ، و امور رعيتپرورى ، و سنن عدل گسترى را ضبط كند ، و بر مجارى و مطاوى [ ( 9 ) ] از جمله [ ( 10 ) ] وقوف يابد .
آن كامل روى قبول بر زمين خدمت نهاد و به كار مشغول گشت ، چون مدت تعليم بسر آمد و زرع تفهيم ببر آمد [ ( 11 ) ] آن فرزند كه ثمرهء شجرهء ملك [ دارى ] بود به همه انواع تزيين يافت . پادشاه را از حال كمال فرزندش اعلام دادند ، فرمود : كه آن استاد را فردا بامداد بدرگاه سلطنت حاضر بايد شد ، و شهزاده را حاضر بايد كرد [ ( 12 ) ] تا انواع ( در ) هنر را كه تعليم گرفته است ، در سلك عرض كشد ، چنانچه همه خواص و عوام را كمال عقل و جمال علم ، و احوال كياست ، و افعال فراست [ ( 13 ) ] پسر من ظاهر ( و روشن ) گردد چون آن [ ( 14 ) ] فرمان صادر شد ( آن ) استاد سه روز از [ خدمت ] پادشاه مهلت خواست .
هامش
[ ( 1 ) ] مط : كرد
[ ( 2 ) ] مط : در اين معنى
[ ( 3 ) ] مط : بدان
[ ( 4 ) ] اصل : الحكايت
[ ( 5 ) ] مط : بود
[ ( 6 ) ] مط قره عين
[ ( 7 ) ] اصل : كه اين
[ ( 8 ) ] مط : طرايق
[ ( 9 ) ] اصل : محادى و بطاوى
[ ( 10 ) ] مط :
آن جمله ،
[ ( 11 ) ] مط : برآمد
[ ( 12 ) ] مط : بايد گردانيد
[ ( 13 ) ] اصل : حراست
[ ( 14 ) ] مط : اين