بگرفت ممالك جهانرا * چون نام خدايگان اعظم
خان دوران حسين كامد * سالار جهان امير اعظم
اى آنكه زبان صد چو سحبان * در وصف فصاحت توابكم
تا دم زدى از كلام جانبخش * كس از دم عيسوى نزد دم
از رشگ كف گهرفشانت * در خاك سيه نشسته حاتم
در پيش نم يم عطايت * يم هست چنان كه نزد يم نم
در حسرت بزم جان فزايت * پرخون شده چشم ساغر جم
از معدلت تو گرگ از ميش * چون ميش ز گرگ مىكند رم
خرم ز تو مادر زمانه * ز آنگونه كه از مسيح مريم
سلطان جلال و حشمتت را * ملك و سپه ، آدم است و عالم
زلف و رخ شاهدان اقبال * بر رايت شخص تست پرچم
دينار مه و درست خورشيد * از مخزن بخششت دو درهم
تيرت چو نگاه ترك چشمان * صفها زده روز رزم برهم
تا بوسه زند بر آستانت * زان رو شده پشت آسمان خم
در پيشگه عطا و عدلت * اى عدل و سخا ترا مسلم
ظلم است به عدل ، عدل كسرى * بخل است به جود ، جود حاتم
تا تن بود از روان توانا * تا دل بود از نشاط خرم
بادا تن دشمنانت بىجان * بادا دل دوستانت بىغم
و نيز شيخ رحيم مايل تخلص را در مدح او اشعار و قصايدى است ، چند بيت از آن در اينجا ثبت مىشود :
ماه رويت ز نيكوئى آن است * كه در آن آفتاب حيران است
ذكر مرغان باغ دانى چيست * روز و شب مدح خان خانان است
خان خانان امين دولت شاه * آنكه چرخش كمينه دربان است
آنكه انگشترى اگر بخشد * به گدا خاتم سليمان است