در اتحادى كه اندكى بعد بين سران ايلات كرمان ، براى مقابله با سيّد احمد صفوى پديد آمد ، براى نخستين بار نام خاندانقلى بيگ كرمانى به چشم مىخورد . او رئيس ايل افشار است و به كمك « امير بيگ طاهرى و خواجه حكيم دولتآبادى و سركردگان براكوه « 1 » و سيرجان و شهر بابك ، و سالار عسكر بلوك اقطاع ، و اسماعيل بيگ راورى ، و ميرزا ابو الحسن بمى ، و ساير سركردگان ، جمعيت نموده در شمالى شهر بيميد ، « 2 » با سيد احمد خان صف مصاف آراستند . . . « 3 » ولى شكست خوردند و ناچار ، يك طورى سيد احمد را به رسميت شناختند - هرچند او هرگز به سلطنت نرسيد .
رنسانس افشار
احتمال مىرود كه در همين گيرودار باشد ، كه سيّد احمد ، به صورتى فرمان حكومت خاندانقلى بيگ افشار را بر كرمان تسجيل و تنفيذ كرده باشد ، به دليل اينكه سيّد « براى تأليف قلوب سپاه و رعيّت كرمان ، همه سركردگان را به خلاع فاخره و انعامات متكاثره عاجلا سرافراز نموده ، به اتفاق همهء سركردگان و سرداران لشكر كرمان و فارس ، بر سر بعضى سرداران بلوچ - كه هميشه ياغى و طاغى بودند - مثل سالار نعمة اللّه قهستانى و مير مراد بن فهلى و شهداد خارانى و رخشانى و سركردگان جيرفت و رودبار متوجه گرديد ، و در سال 1139 ه بنابر مصلحت وقت ، نام سلطنت بر خود گذاشت » « 4 »
هامش
( 1 ) - براكوه مقصود پاريز است - خواجه كريم الدين براكوهى اصلا پاريزى بود .
( 2 ) - در اصل مجمع التواريخ : ميمند ؟ بيميد همان باغ بميد سيرجان است .
( 3 ) - حوالى 138 ه / 1726 م .
( 4 ) - حواشى تاريخ كرمان ، ص 653 ، چاپ سوم ؛ البته سيد احمد صفوى هيچ وقت به سلطنت نرسيد . او خيال تاج زرين در سر مىپخت ، و اين تاج تبديل به زنجير ملمّع طلائى شد . به قول مرعشى ، تمر خان افغان « سيّد احمد شاه را ، براى امتياز و حفظ مراتب سلطنت ، به زنجير ملمّع طلائى ، مسلسل نموده بود و بعد از سه شب ، در كنار رودخانهء زاينده رود ، در پشت پل جويى . .
او را با برادرش گردن زدند . . . » ( مجمع التواريخ ) .