مىشد . . . » « 1 »
ان شاء اللّه جائى نمىرود
وقتى هم كه به بيگتاش خان گفتند به طرف كرمان هزيمت كن ، « و تا صبح ده فرسخ مىتوان رفت . . .
بيگتاش خان را غيرت دامنگير گشته ، صبيّهء ميرميران را كه حرم محترم او بود نمىتوانست در يزد گذاشته خود بيرون رود ، و همراه بردن دشوار بود و مفاسد داشت . . . » و در آخر كار هم يعقوب خان « سه كس از ريشسفيدان خود را به رسم رسالت نزد ميرميران فرستاد ، خلاصهء پيغام آنكه : بيگتاش خان مخالف دولت ، و دوستاق « 2 » شاه عالم پناه است ، او را به شما سپردهايم ، اگر به طرفى رود ، آن جناب در خدمت اشرف مؤاخذ خواهد بود » . ميرميران از تهديد او انديشه نمود ، در حضور بيگتاش خان به فرستادهها گفت كه :
- اينك نزد من آمده ، جائى نمىرود ، إن شاء اللّه تعالى آنچه خير و صلاح بوده باشد به عمل خواهد آمد !
« و به ملاحظه آنكه مبادا بيگتاش خان به طرفى بيرون رود - و او مؤاخذ باشد - جمعى را تعيين نمود كه از او غافل نباشند و اگر بيرون رود مانع باشند ، و بدين اكتفا نكرده ، كس به دروازهاى كه به محافظت مردم او مقرّر بود فرستاده جمعى از مردم يعقوب خان را به شهر آورده به در خانه
هامش
( 1 ) - اولاد شاه نعمت اللّه اغلب عنوان ميرميران داشتهاند و عنوان از پدر به پسر مىرسيده . گويا يكى از اين ميرميرانها كه كرمانى بوده حق بزرگى به گردن بزرگترين سياح عالم اسلامى يعنى ابن بطوطه داشته ، در روزهايى كه ابن بطوطه به هند رسيده ميرميران كرمانى راهنما و همراه و مترجم و نگهبان او شده و همهجا با او بود و در حين سفر متأسفانه از اسب افتاد و كشته شد .
سفرنامه ابن بطوطه ، يك جلد آن ، تقريبا اختصاصا براى هند است و جلد ديگر براى تمام عالم . از همين جا متوجه مىشويم كه اين صوفى راهنماى بزرگ كرمانى تا چه حدّ براى ابن بطوطه تأثير نفس داشته است . ( ترجمه دكتر موحد ، ص 569 ) .
( 2 ) - دوستاق : تحت نظر . نظربند . محكوم .