گل و شكوفه به تاج و افسر مرصع و مكلّل مفتخر گردانيد .
بهار آمد و موسم عشرت است [ b 67 ] * بده ساقيا جام مى فرصت است
ز ديبا قباپوش گرديد سرو * به رقص آمد از شادمانى تذرو
گل از شادمانى به فيروزبخت * چو شاهان برآمد به فيروزه تخت
كشيدند صف نورسان چمن * ز عشرت برآراستند انجمن
نهال از شكوفه مرصع نما * به سر تاج و در بر زمرّد قبا
ز نزهت گلستان سراسر شكفت * به نكهت صبا گوهر غنچه سفت
فروزان شد از لاله در باغ و راغ * به هر گوشه چندين هزاران چراغ
صبا جعد سنبل دگر تاب داد * چمن را سحاب از كرم آب داد
به گردش درآورد زرين قدح * دگر نرگس از انبساط و فرح
نواخوان شد از جوش پيشش هزار * چو عشاق دلخسته در وصل يار
مخالف چه غزال ؟ شد گوشهگير * ز منصورى بخت فرخ امير
[ قسمتى از صفحه ظاهرا براى نقاشى سفيد مانده است ]