بودند كه عازم استقبال شوند . و نسخجات مداخل و مخارج ايام عمل بندگان شاهويردى خان نيز به اتمام رسيد . بندگان معظم اليه نيز از باغنظر حركت ، و نقل مكان به محله كلوفجر - كه عبارت از كهكين محله باشد - نموده ، در خانههاى آقا رضاى بربرى - كه حال به تقريب حصار جديد منهدم و باير شده - [
b
18 ] و از هر [ جهت ؟ ] در كمال آبادانى و روح و صفا و فضا بود - فرموده ، باغنظر را به خصوص نزول بندگان خان والاشان رضا قلى خان « 1 » تخليه فرمودند .
يكى چون رود ديگر آيد به جاى * جهان را نمانند بىكدخداى « 2 »
به تاريخ هفدهم شهر مولود - كه روز عيد مولود شريف حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله بود - مجددا چاپار از نزد عاليجاه معظم اليه وارد ، و احكام عاليجاه معظم اليه آورده مبنى بر اين كه به تاريخ دوازدهم شهر مزبور وارد دار العبادهء يزد ، و عنقريب وارد دار الامان كرمان خواهند گرديد .
در حال ورود چاپاران ، عاليشانان كلانتر ، و وزير ، و سركردگان و مينباشيان و يوزباشيان ، تمامى اراده حركت به عزم استقبال نموده ، روانه ، و در محل انار و بياز « 3 » به شرف دستبوس عاليجاه و الا جايگاه معظم اليه مشرف گرديده ، نظر به اينكه سررشته مضبوطى در خصوص ورود موكب بندگان عالى در دست نمىباشد - از قرار تقرير معمرينى كه در ايام خان والاشان بودهاند بر سبيل اجمال مرقوم مىگردد .
و در عشرهء ثالث شهر ربيع المولود ، موكب فيروز عاليجاه و الا جايگاه معظم اليه ، نزول اجلال به دار الامان كرمان نموده ، تمامى خلايق از اعاظم و اكابر و ساير اهل حرفه و بازار و تجار خيريتمدار ، به عزم استقبال شتافته ،
هامش
( 1 ) - ظاهرا همان رضا قلى بيگ فراش غلام خاصه است كه يكى از اعضاء هيئت توحيد خانه هم بود ، ( تذكره صفويه ص 30 و 396 ) .
( 2 ) - از فردوسى است : يكى چون شود ديگر . . .
( 3 ) - بياز ( بياذ ، بياض ) .