گرديد . از غريو كوس و كورگه « 1 » و نقاره بشارت و شادمانى ، و شليك جزائر و زنبورك ، « 2 » و هياهوى سواران ، و دورباش قدغنچيان « 3 » و يساولان و جارچيان ، تزلزل در اركان عالم امكان افتاده ، ساكنان عالم بالا ، به عزم سير و تماشا ، سر از دريچهاء افلاك برآورده ، متحير آن هنگامهآرائى بودند . و از دروازهء سلطانى ازدحام سپاه نصرت دستگاه و فرقه فرقه تجار خير مدار ، و اهل شهر و بازار ، به حدى عرصه را تنگ نمود كه تردد مور در آن ميان به دشوارى ممكن بود ، و ديده بصارت نمون ، از البسهء گوناگون و تشعشع بارقه اسلحه و سنانسواران جلادت نشان خيرگى مىنمود :
ز آواز كوس و غو كرّنا * ز صوت نفير و خروش صدا
ز غرّيدن توپ اژدرنشان * ز شليك زنبورك رعدسان
تزلزل در اركان امكان فتاد * به نوعى كه آمد قيامت به ياد
ز گرد سواران جهان تيره شد * ز برق سنان ديدهها خيره شد
ز جوشن برانِ جلادت شكوه « 4 » * چو درياى آهن بدى دشت و كوه
نمودى زره بر تن سروران * چو كوهى كه ابر اوفتاده بر آن « 5 »
درخشان در آن گرد نوك سنان * چو نجم فروزنده بر آسمان
ز الوان قبايان زرين كمر * مرصع نمودى همه دشت و در
شد از طرّهء مغفر سروران * پر از بال طاووس ، روى جهان
چنان گرم كردند بازار عيش * كه زاهد شد از دل خريدار عيش
بدين منوال ، خان والاشان صاحب جلال ، به فيروزى و اقبال ، وارد باغ دلگشاى طاهرآباد ، و عالى قدران طهماسب بيگ با ساير مأمورين
هامش
( 1 ) - كورگه : ساز عروسى .
( 2 ) - جزائر و زنبورك تفنگى كه بر شتر نهند .
( 3 ) - دورباش قدغنچيان . دور شو كور شو براى رهگذران سر راه حاكم و خصوصا خانوادهاش .
( 4 ) - مقصود آنهاست كه جوشن دربرداشتهاند ، ظاهرا .
( 5 ) - تشبيه خوش عبارتى است و ظاهرا ديگر كسى چنين تعبيرى ندارد . شعر بايد از خود مؤلف باشد .